یکی از درگیریهای همیشگی منتقدین سینما با یکدیگر بر سر اهمیت فرم و محتواست. بالاخره کدامیک مهمتر هستند و کدامیک نقد را حرفهای میکنند؟ علم فلسفه به این سؤال همیشگی پاسخ میدهد.
سوره سینما – محمدجواد اتابکی : در سنت فلسفی غرب از زمان کانت به بعد کمکم دو نحلهی متفاوت فلسفی با دو نگرش متفاوت به موضوعات فلسفی در اروپای دوران روشنگری شکل میگیرد. یکی از تفاوتهای مهم این دو گروه نوع نگرش به سؤالات فلسفی است. نگرش اول که بعدها فلسفه تحلیلی نامیده میشود سؤالی مانند هنر چیست؟ را منتزع از تاریخ و بدون نگاه به سیاقی که این سؤال در آن مطرح شده مینگرد. این نگرش ابتدا تعریفی عمومی از مسئله فلسفی را بیان میکند و با تحلیل کردن این تعریف، سعی در پیدا کردن تعریفی دقیق برای مسئله است. در این نگرش فقط به مسئله از آن جهت که مسئله فلسفی است نگاه میشود. نگرش دوم فلسفهی قارهای نامیده میشود. این نگرش مسئلهی فلسفی را داخل مسائل دیگر بشری یعنی تاریخ، اجتماع و… میبیند و میداند برای پاسخ دادن به یک مسئلهی فلسفی شرایط تاریخی و اجتماعی و… را باید در نظر بگیرد زیرا روح حاکم بر جامعه و تاریخ جزئی از جواب مسئله هستند. مسائل فلسفی در جهانی کور و کر پدید نمیآیند که بخواهیم آنها را منتزع از زمانهی خودشان بررسی کنیم بلکه جوابهای فلسفی باید در بستر زمان نیز بررسی شود.
