نفروختن نفت، کاهش ارزش پول ملی و ضربه آخر!

داستان سقوط نهضت ملی ایران اگرچه ممکن است در دوره خود جدید و اغواگر باشد، اما امروزه برای ملت ایران تکراری و ملال آور می‌نماید. تردیدافکنی گسترده علیه همه چیز و همه کس، جلوگیری از فروش نفت ایران، کاهش ارزش پول ملی، میدانداری معروفه‌های شهر و نهایتاً انجام کودتا یا شبه کودتا، بخش‌هایی از این سناریوی ملال آور است؛ داستانی که دشمنان ایران اکنون نیز به تکرار آن هزینه می‌کنند و صدالبته نتیجه‌ای نخواهند گرفت

داستان سقوط نهضت ملی ایران اگرچه ممکن است در دوره خود جدید و اغواگر باشد، اما امروزه برای ملت ایران تکراری و ملال آور می‌نماید. تردیدافکنی گسترده علیه همه چیز و همه کس، جلوگیری از فروش نفت ایران، کاهش ارزش پول ملی، میدانداری معروفه‌های شهر و نهایتاً انجام کودتا یا شبه کودتا، بخش‌هایی از این سناریوی ملال آور است؛ داستانی که دشمنان ایران اکنون نیز به تکرار آن هزینه می‌کنند و صدالبته نتیجه‌ای نخواهند گرفت

جوان آنلاین: بی‌تردید سست کردن اعتقاد و اراده مردم در تداوم نهضت ملی ایران، از جمله علل و اسباب کودتا علیه آن به شمار می‌رود. این امر به طور ویژه پس از قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱، در دستور کار سرویس‌های امنیتی انگلیس و امریکا قرار گرفت و نهایتاً به نتیجه مورد دلخواه آن‌ها نیز رسید. مقال پی آمده درصدد است تا با ابتنا بر پاره‌ای روایات و تحلیل‌ها، این فرایند را مورد بازخوانی قرار دهد. امید آنکه پژوهندگان تاریخ معاصر ایران و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

جنگ شناختی علیه استقلال ایران، تردید‌ها و سستی‌ها

داستان سقوط نهضت ملی ایران اگرچه ممکن است در دوره خود جدید و اغواگر باشد، اما امروزه برای ملت ایران تکراری و ملال‌آور می‌نماید. تردیدافکنی گسترده علیه همه چیز و همه کس، جلوگیری از فروش نفت ایران، کاهش ارزش پول ملی، میدانداری معروفه‌های شهر و نهایتاً انجام کودتا یا شبه کودتا، بخش‌هایی از این سناریوی ملال آور است؛ داستانی که دشمنان ایران اکنون نیز به تکرار آن هزینه می‌کنند و صدالبته نتیجه‌ای نخواهند گرفت. دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در این فقره آورده است:

«در جنگ نرم و جنگ شناختی‌ای که علیه نهضت ملی شدن صنعت نفت به راه افتاد، یکی از اهداف اولیه و اصلی آن اختلاف انداختن بین رهبران نهضت بود. آیت‌الله کاشانی از اعتماد دکتر مصدق به امریکا خرسند نبود. این را سایر علما هم می‌گفتند. مرحوم آیت‌الله سیدنورالدین حسینی شیرازی رسماً به دکتر مصدق هشدار داد و گفت سگ زرد برادر شغال است! آیت‌الله کاشانی در یکی از مصاحبه‌هایش همین هشدار را داد که ما نباید به این‌ها اعتماد و اتکا کنیم و از دامن انگلستان به دام امریکا بیفتیم. این حرف‌ها زده شدند، اما متأسفانه در آن جنگ نرم، اختلافات به بدنه اجتماعی کشور منتقل شد و عوامل نفوذی سرویس‌های اطلاعاتی انگلستان و امریکا در میان احزاب، روزنامه‌ها، بازار، مجلس و جا‌های مختلف تا توانستند سعی کردند شکاف این گسل را گسترده‌تر و عمیق‌تر کنند. از آن طرف با تهدید نظامی فعالیتی شروع شد که به مردم ایران القا کنند که شما اشتباه کردید که نهضت ملی شدن صنعت نفت را به راه انداختید! آن کار را کردید که نتیجه‌اش این مشکلات شد. وقتی کشوری می‌خواهد دست یک غارتگر را از کشوری قطع کند، طبیعتاً کشور مقابل بیکار نمی‌نشیند، سکوت نمی‌کند و نهایتاً به تهدید و درگیری منجر می‌شود. ملتی که وارد چنین عرصه‌هایی می‌شود، باید پای این نوع تبعات هم بایستد. از سوی دیگر، آینده کشور را تیره و سیاه نشان دادند. کشور مشکل مالی پیدا کرده بود و آقای دکتر مصدق، نمی‌توانست نفت بفروشد. ارزش ملی پول ایران سقوط کرد و ایشان با زحمت و انتشار اوراق قرضه سعی می‌کرد کشور را اداره کند. همین باعث شد برخی از افراد در جامعه ما – که ابعاد آن مبارزه عظیم ضد استعماری را درک نمی‌کردند- وقتی دچار مشکلات شدند، قدری مردد شوند و مجموعه این اقدامات باعث شد این‌ها در یک نیم‌روز، در روز ۲۸ مرداد، به‌رغم اینکه دولت آقای دکتر مصدق و شخص ایشان می‌دانستند قرار است کودتا شود، آن موفقیت را به‌دست بیاورند. به نظر من دکتر مصدق بعد از ۳۰ تیر ۱۳۳۱، به این نتیجه رسیده بود که با روش‌هایی که در پیش گرفته است، نمی‌تواند جریان ملی شدن صنعت نفت را به سرانجام برساند و غیر از این روش هم به روش دیگری باور نداشت که بخواهد درگیر آن بشود. برخی می‌گویند علت اینکه دکتر مصدق در ۲۸ مرداد مردم را دعوت نکرد به صحنه بیایند و با کودتا مقابله کنند، این بود که نمی‌خواست خونریزی شود. مگر قبلاً و در ۳۰ تیر خونریزی نشد؟ مگر از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، کم در این کشور خون ریخته شد؟ و کم غارت صورت گرفت؟! ملت‌ها باید در جایی بایستند و از خود، منافع و آینده کشورشان دفاع کنند. فکر می‌کنم دکتر مصدق به‌طور طبیعی نمی‌توانست با آن روش‌ها این مسیر را به سرانجام برساند و همان‌طور که در تاریخ هم ثبت شده، متأسفانه در روز ۲۸ مرداد، دولت ایشان ساقط شد و ایران دوباره به چنگال سلطه‌گران بین‌المللی افتاد و این بار امریکا و صهیونیست‌ها هم در قالب شرکت رویال داچ شل اضافه شدند. اگر قبلاً فقط انگلیسی‌ها نفت ایران را غارت می‌کردند و می‌بردند، حالا سروکار ما با کنسرسیومی افتاد که مبارزه با آن به‌مراتب سخت‌تر از مبارزه با انگلیسی‌ها بود….» 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *