مدرک مهندسیام را گرفتم و در شرکتی مشغول به کار شدم. از چندیقبل خانوادهام اصرار داشتند که باید ازدواج کنم.

به گزارش رکنا، جوان ادامه داد: پدرم معتقد بود من مردی بیجربزه و بیدستوپا هستم. او میگفت تو ٢٩ سالت شده و تا حالا باید شریک زندگیات را پیدا میکردی. احساس میکردم با این حرفها تحقیر میشوم. از حدود ٨ماه قبل با همکلاسی خواهرم آشنا شدم. او با نگاه زیرکانه و لبخند پنهانیاش دلم را لرزاند و من نیز یکدلنه صددل عاشقش شدم.
