در دوره پهلوی، توجه همزمان امریکا و شاه به یک رجل سیاسی، شانس بالایی برای وی در احراز مناصب کلیدی کشور ایجاد میکرد. باید بر این نکته افزود که شاه نیز گاهی برای امتیازدهی به امریکا از رجال متمایل به این کشور استفاده میکرد تا به آنان خوش خدمتی و توجه ایشان را به خویش جلب کند. نخستوزیری جمشید آموزگار در پی صدارت ۱۳ ساله امیرعباس هویدا را باید با لحاظ این نکات بازخوانی و تحلیل کرد
جوان آنلاین: روزهای اکنون، مصادف با سالروز سقوط دولت جمشید آموزگار در آستانه اوجگیری انقلاب اسلامی است. ناکامی وی که اصولاً مورد علاقه و حمایت همزمان امریکا و شاه بود تا بدان پایه اهمیت دارد که در چنین موسمی مورد بررسی قرار گیرد. مقال پی آمده درصدد است تا به مدد پارهای روایتها و تحلیلها به بازخوانی این رخداد بپردازد. امید آنکه علاقهمندان را مفید و مقبول افتد.
چرا آموزگار آمد؟
در باب صدارت جمشید آموزگار، نخستین سؤال این است که اساساً پس از دوره ۱۳ ساله نخستوزیری امیرعباس هویدا، چه عاملی موجب شد کسی با مختصات سیاسی او، عهدهدار تشکیل دولت گردد؟ این موضوع در تمامی بخشهای این نوشتار مورد توجه خواهد بود. سارا کبیری، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در این باره آورده است:
«یکی از سؤالاتی که همواره درباره شخصیتهای دوران پهلوی مطرح بوده، نحوه به قدرت رسیدن این اشخاص و چگونگی طی کردن مسیر ترقی و بالا رفتن از نردبان قدرت است. درکل میتوان گفت بخش عمدهای از سیاستمداران این دوره تاریخی به دو طریق به قدرت رسیدند: گروهی به واسطه روابط نزدیک یکی از خویشاوندان خود با دربار توانسته بودند به مراتب بالای حکومت راه یابند و بر سریر قدرت تکیه زنند. آنچه از آن به حکومت هزار فامیل تعبیر میشود، در این مورد به خوبی و آشکارا مشهود است. گروه دیگر نیز به واسطه تحصیل در غرب و سفارش قدرتهای بزرگ به شاه و دربار پیشنهاد میشدند. اصطلاح سیاستمداران انگلوفیل و امریکوفیل، مثال روشنی از این واقعیت تاریخی است که در مورد رجال عصر پهلوی بهکار برده میشد. البته در این بین بودند کسانی که از امتیازات هر دو گروه برخوردار بودند و به همین دلیل به مدت طولانی و در پستهای مختلف در حکومت پهلوی ایفای نقش میکردند. جمشید آموزگار، یکی از این شخصیتها بود. وی فرزند حبیبالله آموزگار، از قضات وزارت عدلیه رضاشاه و از اعضای مجلس سنا در دوران محمدرضاشاه بود. تولد در چنین خانوادهای طبیعتاً راه را برای پیشرفت و ترقی در بدنه حکومت پهلوی و نفوذ هرچه بیشتر در میان رجال بلندمرتبه این نظام، هموار میسازد. او یکی از پرکارترین و صاحب نفوذترین اشخاص در بدنه حکومت پهلوی پس از کودتای ۲۸ مرداد و بهویژه در دهه ۱۳۵۰ بهشمار میآمد. آموزگار به مدد تحصیل در امریکا و فعالیت در سازمان ملل متحد در سال ۱۳۲۸، توانسته بود رابطه خوبی با کشورهای غربی و بهویژه امریکا برقرار کند. در نتیجه او هر دو شاخص بیانشده را با هم و یکجا در خود داشت. بدین ترتیب رسیدن او به پستهای وزارت، ریاست حزب رستاخیز و نخستوزیری در بحبوحه انقلاب، چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد. با این حال سؤالی که درباره به قدرت رسیدن وی مطرح است، بر این مسئله تأکید میکند که چرا در میان رجال متعدد دوران پهلوی پس از هویدا، وی به نخستوزیری منصوب شد؟ به تعبیری چرا در این بازه زمانی شاه تصمیم گرفت آموزگار را به جای هویدا به سمت نخستوزیری منصوب کند.»
