
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، محمد حسینزاده یزدی، دانشیار گروه فلسفۀ اسلامی مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران نوشت: نگاه تقلیلگرایانه به پدیدۀ جنگ، آن را صرفاً به نزاعی بر سر قدرت و منافع مادی محدود میکند، اما از منظر فلسفۀ اسلامی، نزاع میان جبهه حق و باطل، ریشه در تقابلی هستیشناختی دارد و غایات آن بهطور بنیادین با جنگهای متعارف مادی متفاوت است. در ادامه، چند جنبۀ جنگ میان جبهۀ حق و جناح باطل را از منظر فلسفۀ اسلامی تحلیل میکنیم:

۱. جبهه حق؛ بسط وجود و نفی سلطهجویی
در فلسفۀ اسلامی و ـ بخصوص در حکمت متعالیه ـ ، اموری نظیر «حق»، «خیر» و «وجود» در هم تنیدجام نبرد
فلسفه اسلامی با قاطعیت پیروزی نهایی جبهۀ حق را یک «ضرورت ساختاری تکوینی» میداند. در نظام احسن، غلبه نهایی با «وجود» و «کمال» است. همانطور که بیان شد، باطل فاقد اصالت و تکیهگاه وجودی است، از اینرو در ذات خود حامل بذر فروپاشی و اضمحلال خویش است؛ چرا که «قسر دائمی یا اکثری نیست» همچنان که بر اساس آیۀ شریفۀ قرآن، باطل ذاتاً «زاهق» و نابودشونده است.
از اینرو، نبرد جبهه حق، سرعت بخشیدن به این سنت قطعی هستیشناختی و همگام شدن با حرکت غایتمند عالم به سوی کمال مطلق است؛ بنابراین، سرانجام این نبرد، به لحاظ منطقی و وجودی، چیزی جز زوال باطل و استقرار حق نخواهد بود. این همان اصل قرآنی است که رهبر شهید انقلاب مکرر بر آن تأکید داشتند که «وَلَاتَهِنُواْ وَلَاتَحزنوا وَأَنتُمُ ٱلاعلَون إِن کُنتُم مُّؤمِنِینَ».
۲۱۶۲۱۶
