
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در جهان توسعهیافته، نظامهای آموزشی از مرحلهی «انتقال اطلاعات» عبور کرده و به مرحلهی «تولید اندیشه» و «حل مسئله» رسیدهاند. اما در اتمسفر آموزشی غیر توسعه یافته، همچنان الگوی «بانکی آموزش» حکمرانی میکند؛ الگویی که در آن معلم دانای کل است و شاگرد، ظرفی تهی که باید با حجم انبوهی از محفوظات پر شود. حذف «تفکر انتقادی» از مدارس و دانشگاهها، منجر به تولید نسلی می شود که علیرغم داشتن مدارک تحصیلی بالا، در مواجهه با چالشهای پیچیدهی زندگی و جامعه، فاقد ابزارهای تحلیل و استقلال رأی است.
وقتی «تستزنی» جایگزین «فهمیدن» میشود
نخستین عارضه نظام آموزشی توسعه نیافته، غلبهی مطلق کمیگرایی و حافظهمحوری است. از ابتداییترین سالهای تحصیل، دانشآموز میآموزد که ارزش او با تواناییاش در بازتولید دقیق متن کتاب سنجیده میشود. کنکور، به عنوان قلهی این ساختار، تیر خلاصی است بر پیکرهی خلاقیت. در این ماراتن، هوش به «سرعت تستزنی» تقلیل مییابید به «بستری برای پرسشگری» تبدیل شوند و درسهایی نظیر منطق عملی، فلسفه برای کودکان و مهارتهای حل مسئله باید در متن برنامهی درسی قرار گیرند.همچنین معلم باید از مقام «توزیعکنندهی اطلاعات» به مقام «تسهیلگر فرآیند یادگیری» و «محرک کنجکاوی» ارتقا یابد.
سیستم آموزشی حافظهمحور، مانند دیواری بلند در برابر توسعه هر کشوری می ایستد. ما نمیتوانیم با ابزارهای آموزشی قرن نوزدهم، برای چالشهای قرن بیست و یکم راهکار بیابیم. توسعه زمانی آغاز میشود که مدرسه، فضایی برای « پرسشهای او» باشد.ما نیازمند نسلی هستیم که جرئت اندیشیدن داشته باشد، بتواند با دیگران گفتگو کند و از خطا کردن نهراسد. بازسازی نظام آموزشی، زیربناییترین پروژهی ملی است؛ چرا که اگر ذهنها آزاد و خلاق نشوند، هیچ اصلاح اقتصادی یا سیاسی به نتیجهی پایدار نخواهد رسید.
