۱۳۹۸/۰۷/۰۹

سالمندی و پیری برگی از برگهای زندگی است با انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین، چشمانی که در جوانی پرفروغ بود و در وقت پیری، کم سو، دستانی که در جوانی نوازشگر طفلی بی دفاع بود و امروز، تمنای یاری دارد، تمام این لحظات، روزها، ماهها و سالها برای تک تک انسان های کره زمینی تکرار می شود، انسانها فقط پا جا پای یکدیگر می گذارند و به انتها میرسند و به زودی پا جای پای پدران و مادران سالخورده می گذاریم…
وقتی به سالمندی می رسی، جوانی و میان سالی ات را مرور می کنی و دفتر خاطرات و آلبوم های عکس خانوادگی را یکی یکی مرور می کنی، باورت نمی شود که صدها برگ از برگ های زندگیت را گذرانده ای و هر برگ را با خاطره ای ثبت کرده ای، ناخودآگذاه زیر لب شعر معروف قیصر امین پور را زمزمه می کنی، حرف های ما هنوز ناتمام…تا نگاه می کنی، وقت رفتن است، باز هم همان حکایت همیشگی!،پیش از آنکه باخبر شوی، لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود، آی…ای دریغ و حسرت همیشگی!، ناگهان، چقدر زود، دیر می شود!
باید قدر لحظات زندگی را دانست و برای این لحظات برنامه داشت تا هر فصلی از زندگی رنگ و بوی خود را بیابد.
