شهید مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا برای نیروهای بسیجی احترام زیادی قائل میشد. به دلیل اینکه بیش از حد ساده و متواضع بود، اکثر بسیجیان لشکر او را نمیشناختند. یکبار در عملیات والفجر یک دستور داده بود که هیچکس وارد قرارگاه لشکر نشود، دژبان قرارگاه که یک بسیجی بود و آقا مهدی را با آن وضع ساده نمیشناخت از ورود او به قرارگاه جلوگیری کرده بود!
جوان آنلاین: سردار شهید مهدی باکری از شجاعترین و در عین حال محبوبترین فرماندهان لشکر در طول دوران دفاعمقدس بود که اواخر اسفند ۱۳۶۳ روی آبهای خروشان دجله به شهادت رسید و پیکرش در میان امواج این رودخانه پنهان ماند. متنی که پیشرو دارید خاطراتی از فرمانده توانمند لشکر ۳۱ عاشورا سردار شهید مهدی باکری است.
۱) بارندگی در ارومیه
زمانی که شهیدمهندس مهدی باکری، فرمانده دلیر لشکر ۳۱ عاشورا شهردار ارومیه بود روزی برایش خبر آوردند که بر اثر بارندگی زیاد در بعضی نقاط سیل آمده است. مهدی گروههای امدادی را اعزام کرد و خودش هم به کمک سیلزدگان شتافت. در کنار خانهای پیرزنی به شیون نشسته بود، آب وارد خانهاش شده و کف اتاقها را گرفته بود، در میان جمعیت، چشم پیرزن به مهدی خیره شده بود که سخت کار میکرد، پیرزن به مهدی گفت: «خدا عوضت بدهد مادر، خیر ببینی، نمیدانم این شهردار فلانفلان شده کجاست،ای کاش یک جو از غیرت شما را داشت» و مهدی فقط لبخند میزد.
۲) ساده و متواضع
شهید مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا برای نیروهای بسیجی احترام زیادی قائل میشد. به دلیل اینکه بیش از حد ساده و متواضع بود، اکثر بسیجیان لشکر او را نمیشناختند. یکبار در عملیات والفجر یک دستور داده بود که هیچکس وارد قرارگاه لشکر نشود، دژبان قرارگاه که یک بسیجی بود و آقا مهدی را با آن وضع ساده نمیشناخت از ورود او به قرارگاه جلوگیری کرد. آقامهدی نه تنها از کار آن بسیجی ناراحت نشد، بلکه او را تشویق کرد.
۳) ۵ قرص نان
همسر شهید باکری فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا میگوید: «شبی فرماندهان قرارگاه در خانه ما جلسه داشتند ما نان نداشتیم، صبح همان روز به مهدی گفته بودم که برای عصر نان بخرد، وقتی آمد فراموش کرده بود. دیروقت هم بود تلفن زد و از لشکر نان آوردند، اما ایشان فقط پنج قرص نان برداشتند و بقیه را برگرداندند. بعد به من گفتند این نانها را برای رزمندگان فرستادهاند، شما از این نان نخورید.»
