۳۰ تیر ۱۴۰۵ – ۱۴:۳۶
فرزند عزیز ایران،
نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، سرزمینت چه شکلی شده است. نمیدانم آسمان شهرهایت آرام است یا هنوز صدای آژیر و انفجار، سکوت شبها را میشکند. نمیدانم رودخانههایی که امروز از تشنگی رنج میبرند دوباره جان گرفتهاند یا نسل تو هنوز با خشکسالی، گردوغبار و گرمای بیسابقه دستوپنجه نرم میکند. نمیدانم هوش مصنوعی تا کجا پیش رفته است؛ آیا به دستیار انسان تبدیل شده یا گاهی جای او را گرفته است. فقط امیدوارم، هر جهانی که در آن زندگی میکنی، برای کودکان، مهربانتر از جهانی باشد که ما برایت به ارث گذاشتیم.
من این نامه را در روزگاری مینویسم که کودکان، بیش از آنکه نگران امتحان مدرسه یا بازی عصرانه باشند، گاه صدای موشک و خبر جنگ را میشنوند. روزگاری که سایه درگیریهای نظامی، نااطمینانی اقتصادی، تغییرات اقلیمی و شتاب سرسامآور فناوری، همزمان بر زندگی انسانها افتاده است. نسل ما در میانه بحرانهای درهمتنیدهای زندگی میکند که هیچکدام مرز نمیشناسند؛ جنگ، مهاجرت، آلودگی هوا، کمبود آب، فرسایش اعتماد اجتماعی و انقلابی فناورانه که هر روز تعریف تازهای از انسان بودن پیش روی ما میگذارد.
