23 تیر 1397 – 13:14
روزی که به خاطر لجبازی با پدرم تصمیم به ازدواج با آن دختر نقاش گرفتم، هیچ گاه تصور نمی کردم که با این ازدواج همه آمال و آرزوهایم بر باد خواهد رفت و این عشق خیابانی روزگارم را سیاه خواهد کرد.

به گزارش روزنامه خراسان، جوان 24 ساله در حالی که بیان می کرد، چهار سال از دوران نامزدی ام می گذرد اما به خاطر بدبینی و سوءظن های همسرم هنوز نتوانسته ایم زندگی مشترک خود را آغاز کنیم به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: چهار سال قبل در رشته مهندسی عمران پذیرفته شدم، آرزوهای زیادی را در سر می پروراندم چرا که همواره در دوران تحصیل دانش آموز موفقی بودم. می خواستم در این رشته به مهندسی متبحر تبدیل شوم و ادامه تحصیل بدهم.
با وجود این هیچ گاه به ازدواج فکر نمی کردم در واقع قصد داشتم بعد از اتمام تحصیلات و پایان خدمت سربازی، ابتدا شغل مناسبی پیدا کنم و بعد عاقلانه برای ازدواجم تصمیم بگیرم. ادم. اما این آخرین سوءظن او نبود و مدام تصور می کرد من قصد خیانت به او را دارم. بارها با گوشی دوستانش تماس می گرفت تا مرا امتحان کند.
آشنایی خیابانی ما موجب این بدبینی شده بود، به طوری که کار به درگیری خانواده ها کشید. به ناچار تحصیلات دانشگاهی را رها کردم و بعد از اتمام سربازی در فروشگاه یکی از دوستانم مشغول کار شدم ولی همسرم هنوز مخفیانه با مخاطبان تلفن همراهم تماس می گیرد تا از وفاداری من مطمئن شود. در حالی که همه آرزوهایم بر باد رفته است، کارت جشن عروسی را توزیع کردیم اما باز هم به خاطر همین سوءظن ها همه چیز به هم ریخت.
انتهای پیام
