…یک اتاق شده بود اتاق من و امجد و اتاق دیگر هم برای زری. هال هم شده بود کارگاه نقاشی روی سفالینهها و پارچهای شیشهای و ظروف و گلدانهای چینی. زری آخرین مدل طرحهای جدید را با طرحهای کلاسیک به هم میآمیخت و میشد یک چیزی که نمونه نداشت. کارمان کمکم گرفته بود. هرمز کوره را روشن میکند و میرود ته کارگاه تا با یکی از کارگرها بشقابها و گلدان های چینی را بیاورند این طرف کارگاه. (ص. ۱۳)
