
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، رحلت امام خمینی(ره) تنها یادآور فقدان یک رهبر سیاسی یا بنیانگذار یک نظام سیاسی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی یک منظومه فکری که در مرکز آن، «انسان» قرار دارد؛ انسانی که هم نیاز به نان دارد و هم نیاز به معنا، هم عدالت میخواهد و هم آرامش، هم آزادی میطلبد و هم هدایت. از همین منظر، یکی از مهمترین نقدهای امام خمینی به جهان معاصر، ناتوانی مکاتب مسلط شرقی و غربی در پاسخگویی به نیازهای حقیقی انسان بود؛ مکاتبی که هر یک به شکلی، انسان را تقلیل دادند: یا به موجودی صرفاً اقتصادی و طبقاتی، یا به فردی مصرفکننده، لذتجو و بریده از آسمان.
قرن بیستم و امتداد آن در جهان امروز، صحنه آزمون بزرگ ایدئولوژیها بود.
بنابر روایت تسنیم، مارکسیسم با وعده عدالت اجتماعی و رفع استثمار پا به میدان گذاشت، اما در عمل، در بسیاری از تجربههای تاریخی خود، به تمرکز قدرت، سرکوب آزادی، تحقیر فطرت دینی انسان و فرسایش کرامت فردی انجامید. در سوی دیگر، لیبرالیسم غل نیز الگویی از عدالت، آزادی، معنویت، کرامت انسانی و پیشرفت متوازن ارائه کنیم. این همان افقی است که امام خمینی گشود: افق تمدنیِ دینی که در آن، انسان نه برده سرمایه است، نه اسیر دولت توتالیتر، نه زندانی لذت، و نه محروم از خدا.
رحلت امام خمینی، بیش از آنکه صرفاً یک مناسبت تقویمی باشد، دعوتی است به تأمل دوباره در این حقیقت که انسان معاصر، با همه پیشرفتهایش، هنوز تشنه معنا، عدالت و آرامش است؛ و این عطش، با مکاتبی که انسان را ناقص میبینند، فرو نخواهد نشست. شرق و غرب، هر دو، وقتی از حقیقت متعالی انسان غفلت کردند، در پاسخ به دردهای عمیق او ناتوان ماندند. در چنین افقی، یاد امام، یادآور این پیام است که نجات انسان، نه در بازگشت به مکاتب فرسوده مادی، بلکه در احیای نگاهی الهی، جامع و کرامتبخش به انسان نهفته است.
