می‌گفت دلم می‌خواهد مانند عمویم شوم

این جمله از شهید حاج قاسم سلیمانی است که می‌فرماید: «برای شهید شدن، باید شهیدانه زیست.» به جرئت می‌توانم بگویم که فرشته شهیدانه زندگی کرد. آن پاکی، سادگی زلالی و اخلاص در عمل را ما تنها در وجود او دیدیم. بدون ذره‌ای اغراق می‌گویم در این مدت هر چه از شهدا شنیده و برای‌شان نوشته‌ام را در وجود او دیدم

این جمله از شهید حاج قاسم سلیمانی است که می‌فرماید: «برای شهید شدن، باید شهیدانه زیست.» به جرئت می‌توانم بگویم که فرشته شهیدانه زندگی کرد. آن پاکی، سادگی زلالی و اخلاص در عمل را ما تنها در وجود او دیدیم. بدون ذره‌ای اغراق می‌گویم در این مدت هر چه از شهدا شنیده و برای‌شان نوشته‌ام را در وجود او دیدم

جوان آنلاین: قرارمان این نبود فرشته‌جان! قرارمان با هم نوشتن از خانواده‌های شهیدان و برای شهدا بود. قرارمان همراهی در رفتن به خانه‌های شهدا بود و تو چقدر ذوق داشتی برای حضور در جمع خانواده شهدا و برای گفت‌و‌گو‌های حضوری! دیدار پیشکسوتان دفاع‌مقدس با امام‌خامنه‌ای را یادت است؟! نشستیم کنار هم و از شهدا گفتیم. میان حرف‌هایت چشمم به بابا بود، رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح. همان روز دیدار هم می‌توانستی بروی و در همان ردیف اول بنشینی، اما سادگی و تواضعت نمی‌گذاشت. اگر غیر از این رفتار می‌کردی، به فرشته بودنت شک می‌کردم. تو با اخلاق و رفتارت به مفهوم آقازادگی، معنای دیگری بخشیدی. می‌توانستی در همان محل کار خود هم سمت بالاتری بگیری، اما نوشتن برای شهدا و خادمی شهدا و خانواده‌های آنان را بر هر سمت و مقامی دیگر ترجیح دادی. اما امروز می‌خواهم برایت از شهادت بنویسم، با هر کلمه این نوشتار، اشک ریختم و به عاقبتی که نصیبت شد، غبطه خوردم. فرشته‌جان! می‌خواهم از تو بنویسم و چقدر سخت است از تو نوشتن، شهادتت برای من که تورا از نزدیک می‌شناختم سخت‌تر است، اما می‌دانم که خودت هم این نوشته را می‌خوانی. وای بر ما که، چون تویی را از دست دادیم و کاش بدانی که چقدر دشوار است که بنویسم این نوشتار تقدیم می‌شود به ساحت همکار شهیدم خادم‌الشهدا فرشته افشردی… که همراه پدر‌و‌مادر عزیزش آسمانی شد. 

سیده فاطمه سادات کیایی، همکار شهیده فرشته افشردی
 فرشته افشردی، برادرزاده شهید غلامحسین افشردی 
چهارسالی می‌شد که فرشته را می‌شناختم. در این چهار سال، هر روز ساعت‌های زیادی را در کنار هم زندگی کردیم. اولین خاطره من به ورود ایشان به خبرگزاری دفاع مقدس برمی‌گردد. همان روزی که همراه سردبیر به قسمت تحریریه خواهران آمدند. سردبیر ایشان را معرفی کردند، خانم فرشته افشردی… وقتی نام افشردی را شنیدم، بی‌درنگ ذهنم به سمت شهید غلامحسین افشردی، (معروف به حسن باقری) رفت. به‌خاطر فعالیتم در حوزه ایثار و شهادت، این شهید را خوب می‌شناختم. او چهره شناخته شده‌ای بود. همانجا احتمال دادم فرشته باید نسبتی با او داشته باشد. روز‌ها گذشت، اما فرشته هیچ‌گاه از نسبتش با شهید افشردی و پدرشان برای ما صحبت نکرد. زمان زیادی طول کشید که متوجه شویم، فرشته دختر سرلشکر باقری، رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح است. در همه این مدت، فرشته رفتاری غیر معمول که نشان دهد دختر یک فرمانده ارشد نظامی است از خود نشان نداد. بهتر است این طور بگویم که فرشته روز اول آشنایی‌ام، با فرشته لحظات قبل از شهادتش فرقی نکرد. 

 مانندش را ندیده‌ام
او بسیار خاکی، ساده و بی‌آلایش بود. من کمتر فردی را مثل او دیده‌ام. شاید بهتر این است که بگویم، تا به حال در همه عمرم هیچ‌کس را مانند او ندیدم. همه خصوصیات رفتاری، کرداری و گفتاری فرشته ساده بود. از پوشش او تا برخوردش و نگاهش با افراد و آدم‌هایی که با آنها ارتباط داشت. همه از نظر او خوب بودند مگر اینکه خلافش ثابت شود. آنهم باز تأمل می‌کرد و حواسش بود که قضاوتی اشتباه در مورد کسی نداشته باشد. 
گاهی پیش می‌آمد که بچه‌ها در مورد مسئولان صحبتی می‌کردند، اما فرشته در همه مدت و در مقابل همه آن حرف‌ها سکوت می‌کرد و حرفی نمی‌زد. اصلاً این طور نبود که بخواهد ازموضع بالا پاسخی بدهد یا گله‌ای بابت شنیدن این حرف‌ها داشته باشد، تنها جمله‌ای که فرشته گاهی بر زبان می‌آورد، این بود: «بچه‌ها همه که مثل هم نیستند.»

 من ترک زبانم
افشردی اصالتاً اهل افشرد آذربایجان و ترک بود. او خیلی به ترک بودنش افتخار می‌کرد و می‌گفت: «من ترک زبان هستم.» گاهی به شوخی می‌گفتم؛ فرشته با دانستن چند جمله ترکی که آدم ترک محسوب نمی‌شود، تو تهرانی هستی! می‌گفت: نه من ترک هستم و این اصالتم را دوست دارم. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *