محمد صالحزاده
روزنامه شرق
در لبه البرز شمالی، جایی که مه بر شانه هیرکانی مینشیند و البرز با کاسپین همنفس میشود، خطی نامرئی میان خانههای کاهگلی و عمق جنگل کشیده شده است؛ نه با فنس و تابلو، بلکه با یک عهد چندصدساله.
این خط نامرئی که جنگل را از آبادیها جدا میکند، نه با دیوار، بلکه با عقل سینهبهسینه ساخته شده است. اینجا مرز، جدایی نیست؛ آغوش است. انسان میهمان است و جنگل مادر. مرز واقعی را نه نقشه نشان میدهد، نه فنس. این مرز را صدای زنگوله دامهایی که به ییلاق میروند، بوی دود تنورهایی که با شاخههای هرسشده درختان روشن میشوند و دستانی که فقط به اندازه نیاز از جنگل برمیدارند، میسازد.
در لبه هیرکانی، زندگی هنوز با تقویم جنگل تنظیم میشود؛ تقویمی که نه روی کاغذ، بلکه روی پوست درختان و صدای پرندگان نوشته شده است. مردم این سرزمین از کودکی یاد گرفتهاند که جنگل زنده است؛ خشم میگیرد، میبخشد، میدهد و میگیرد. بههمینخاطر هرگز به عمقش هجوم نمیبرند. آنها فقط در لبه مینشینند، مثل عاشقی که کنار معشوقش مینشیند و جرئت نمیکند بیش از حد نزدیک شود.
این جنگل میلیونساله، آخرین بازمانده دوران سوم زمینشناسی و میراث جهانی یونسکو، قرنها با جوامع بومی حاشیهاش در همزیستی ظریف زیسته؛ آنها از او گرفتهاndomIndex];
if (!selectedItem || typeof selectedItem.id === ‘undefined’) {
return;
}
const safeId = encodeURIComponent(selectedItem.id);
container.style.display = ‘flex’;
linkEl.href = `/fa/news/${safeId}`;
})();
