مذاکره برای آمریکا ابزاری راهبردی است و کشور عزیزمان باید ضمن هوشیاری، از تعیین خطوط قرمز غیرقابل مذاکره غافل نبوده و در میدانی بازی نکند که دشمن طراحی کرده است.
جوان آنلاین: جعفر بلوری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: این دور از مذاکرات پس از توصیهها و هشدارهای متعدد رهبر معظم انقلاب درباره غیرقابل اعتماد بودن آمریکا و لزوم حل مشکلات اقتصادی از جمله «مسئله تحریم» از طریق راههای موازی دیگر، آغاز شده است.
در یکی از آخرین موضعگیریهای رهبر انقلاب در دیدار مسئولان ارشد نظام در ۲۶ فروردین ماه نیز، ایشان در کنار طرح مباحثی مثل، لزوم پیگیری طرحهای اقتصادی بر زمین مانده، تحقق عدالت آموزشی، صرفهجویی در انرژی، کمک به تحقق شعار سال، کمک به سوق دادن سرمایهها و نقدینگی به سمت تولید، تاکید بر «تولید» و «رفع موانع تولید»، به مذاکره هم اشارهای کرده و گفتند: «هیچکدام از این مسائل با گفتوگوهای عمان هیچ ارتباطی ندارد…مذاکرات ممکن است به نتیجه برسد یا نرسد ما هم به این گفتوگوها نه خیلی خوشبین و نه خیلی بدبین هستیم البته به طرف مقابل خیلی بدبین هستیم اما به تواناییهای خود خوشبین هستیم…. مسائل کشور نباید به این گفتوگوها گره زده شود و اشتباهی که در برجام انجام شد و همه چیز کشور را به پیشرفت مذاکرات منوط کرد، نباید تکرار شود چرا که کشور شرطی میشود و همه چیز از جمله سرمایهگذاری تا مشخص شدن نتیجه مذاکرات معطل میماند.»
با توجه به این که همه، دلیل این بدبینی زیاد به طرف مقابل را میدانیم، و میدانیم به احتمال زیاد «آمریکا تحریمها را برنخواهد داشت» -که رسیدن به این گزاره با وجود تجربه، اصلا کار سختی نیست- در این یادداشت میخواهیم به این دو سؤال بپردازیم که «چرا نباید به این مذاکرات نه خیلی خوشبین بود و نه خیلی بدبین؟» و «آمریکا که میداند، ما به دنبال سلاح هستهای نیستیم چرا دنبال مذاکره است؟» از آنجایی که پاسخ سؤال دوم، ارتباط مستقیمی با شخصیت و رفتار ترامپ دارد، تلاش میکنیم، در چارچوب نظریات «یورگن هابرماس» در حوزه «کُنش»، به این موضوع بپردازیم. بخوانید:
در پاسخ به سؤال اول میتوان گفت، نتیجه خوشبینی و بدبینی افراطی به این مذاکرات یعنی، همان گره زدن اقتصاد و مسائل کشور به آن و در نتیجه شرطی شدن معیشت مردم که یکی از بدترین سناریوها است؛ امری که رهبر انقلاب به درستی از آن نهی کردند.
