مگه من مُردم که شما اومدین صف نونوایی؟

دیدم ابوالفضل با ابرو‌های گره خورده ایستاده‌ است. اشاره کرد که بیایم عقب. وقتی از صف آمدم بیرون، با ناراحتی گفت: مگه من مُردم که شما اومدین صف نونوایی؟
01 دی 1398
دیدم ابوالفضل با ابرو‌های گره خورده ایستاده‌ است. اشاره کرد که بیایم عقب. وقتی از صف آمدم بیرون، با ناراحتی گفت: مگه من مُردم که شما اومدین صف نونوایی؟

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «یک تیر و ۱۴ نشان» به کوشش «مهری‌السادات معرک نژاد» گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت دوم؛ مادر شهید

همسرم دوران جنگ در جبهه حضور داشت. پس از جنگ نیز حاج آقا برای دوره دافوس، تهران بود. قبل از آن هم سیستان و بلوچستان و جنوب و جا‌های دیگر. ما همه جا همراه‌شان بودیم تا وقتی ابوالفضل به دبیرستان رفت. آن موقع من و بچه‌ها در اصفهان ماندیم.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *