مهمترين خبرم حضور رزمندگان در آن سوي دجله بود

در روزگاري كه نه از اينترنت خبري بوده نه از امكانات ساده ضبط صدا، خبرنگاراني كه در جبهه‌ها مشغول تهيه گزارش، خبر و مصاحبه مي‌شدند با كاري بسيار سخت، دشوار و مشكل روبه‌رو بودند.

در روزگاري كه نه از اينترنت خبري بوده نه از امكانات ساده ضبط صدا، خبرنگاراني كه در جبهه‌ها مشغول تهيه گزارش، خبر و مصاحبه مي‌شدند با كاري بسيار سخت، دشوار و مشكل روبه‌رو بودند.

كاري همپاي رزمندگان. خبرنگاراني با دل شير پا‌به‌‌پاي رزمندگان در جبهه‌ها پيش مي‌رفتند و خودشان را براي هر اتفاق و حادثه‌اي آماده مي‌كردند. «محسن رفيعي» در زمان جنگ يك جوان 19 ساله بود كه به دليل علاقه‌اش به حرفه خبرنگاري به صورت داوطلبانه براي پوشش خبري اتفاقات جبهه‌ راهي مناطق جنگي شد. او در بيشتر عمليات‌ها حضور داشته و با بسياري از فرماندهان زمان جنگ گفت‌وگو كرده است. به مناسبت روز خبرنگار با رفيعي كه تا پيش از عمليات مرصاد در جبهه‌ها حضور داشته گفت‌وگويي انجام داديم تا از روند كار خبري او در دوران دفاع مقدس آگاه شويم.

چه شد شما به عنوان خبرنگار وارد مناطق جنگي شديد و با ورود به مناطق جنگي مشغول گرفتن گزارش و خبر شديد؟

من سال 1359، 19 سالم بود كه وارد سپاه شدم و شديداً به مسائل تبليغاتي علاقه داشتم و در واحد تبليغات و انتشارات سپاه مشغول به كار شدم. در همين ارتباط چون به كارهاي فرهنگي هم علاقه داشتم، دوست داشتم منشأ خدماتي در اين مسير باشم.

خبرنگاران خارجي را براي اولين‌بار در عمليات والفجر 8 ديدم.

آنها نسبت به جنگ ايران و عراق چه واكنشي نشان مي‌دادند؟

ما ارتباط جمعي خاصي با خبرنگاران خارجي نداشتيم كه بخواهيم با آنها درباره جنگ و خبرها صحبت كنيم. مثل الان اينترنت و راه‌هاي ارتباطي مختلف وجود نداشت كه بخواهيم اخبار را پيگيري كنيم. ما بيشترين علاقه‌مان اين بود كه در كنار رزمندگان باشيم و هميشه اخبار جبهه‌هاي خودمان را انتقال بدهيم. در محورهاي عملياتي ما هم خيلي خبرنگار خارجي حضور نداشت. مگر در مواردي كه بمباران شيميايي اتفاق مي‌افتاد و لازم بود جهت دفاع از حقانيت و مظلوميت رزمندگان خبرنگاران خارجي به منطقه آورده شوند.

امروز كه به روزهاي جنگ نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم ضعف‌هاي زيادي در زمينه فيلم‌و عكس‌هاي مستند از جنگ داريم. اين ضعف از كجا مي‌آيد؟

به عنوان كسي كه چندين سال در عرصه تبليغات و امور فرهنگي سپاه كار كرده‌ام مي‌گويم كه متأسفانه در جنگ به بحث تبليغات خيلي بها داده نمي‌شد. يعني زمان جنگ به اطلاعات عمليات و تداركات بيشتر از تبليغات بها داده مي‌شد. اين ضعف بزرگي بود. شايد چون فرماندهان ما آنقدر درگير محورهاي عملياتي و پيگيري اينكه بايد از كجا به دشمن بزنيم تا بتوانيم سرزميني را آزاد كنيم بودند كه كسي به تمام شدن جنگ و اهميت فيلم‌ها، تصاوير و گفت‌وگو‌ها فكر نمي‌كرد.

يادم هست بارها و بارها دنبال شهيد حسين خرازي مي‌رفتم تا بتوانم با او مصاحبه كنم و خيلي از فرماندهان مانند ايشان راضي به گفت‌وگو نمي‌شدند. شايد فكر مي‌كردند نبايد صحبت كنند يا به قول آن زمان حرف زدن درباره اين مسائل ريا مي‌شود يا آنقدر درگير مسائل ديگر بودند كه خيلي درباره تبليغات وقت نمي‌گذاشتند.

خودتان را آماده شهادت، جانبازي يا اسارت كرده بوديد؟

اين موضوعات براي همه خبرنگاران جنگ يك امر طبيعي بود. همه كساني كه در كار تبليغات در جبهه فعاليت مي‌كردند خودشان را براي اين اتفاقات آماده كرده بودند.

در پايان اگر خاطره ‌جالبي از روزهاي حضورتان در جبهه داريد برايمان بگوييد.

خاطره جالبي از عمليات والفجر 3 دارم. عمليات والفجر3 در منطقه عمومي مهران در ارتفاعات قلاويزان انجام شد. روبه‌روي دشت مهران ارتفاع كله‌قندي بود. اين ارتفاع دست عراقي‌ها بود. تمام دشت آزاد و ارتفاعات قلاويزان آزاد شده بود. آن ارتفاع طوري بود كه جاده مهران- دهلران دقيقاً زير ارتفاع كله‌قندي بود و وقتي ماشين‌هاي ما از جاده عبور مي‌كردند دشمن از ارتفاع آنها را مي‌زد. آقاي قاليباف آن زمان فرمانده تيپ امام رضا (ع)بود و با مأموريت آقاي محسن رضايي شبانه بچه‌هاي تيپ امام رضا عمليات كردند و كله‌قندي را آزاد كردند و خيلي از نيروهاي بالاي قله آزاد شدند. چون خودم مستقيم در جريان بودم بعد از عمليات با آقايان قاليباف و رضايي مصاحبه كردم. آن شب يكي از شيرين‌ترين خاطرات من بود كه از نزديك شاهد آزادسازي ارتفاع كله‌قندي بودم.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *