من به این عشق عمومی مشکوکم

چند خط برای مجتبی جباری

من به این عشق عمومی مشکوکم

من به این عشق عمومی مشکوکم
چند هفته پیش نیمه‌های شب تماس گرفت و خواست درباره این بیت مولانا با هم حرف بزنیم، گفت خیلی وقت است این غزل و به ویژه این بیت ذهنش را درگیر کرده، درباره ابعاد معنایی‌اش که اندیشیده بود و آنچه به ذهنم می‌رسید، با هم حرف زدیم و تلفن قطع شد و کمی بعدتر گفت‌وگوی‌مان با چند وویس در پیام‌رسانی خاتمه یافت.
شنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۴ – ۰۸:۰۹

بنه سر گر نمى‌گنجى که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمى‌گنجد از آن باشد که سر دارد
چند هفو منزلتی بیابند و بتوانند فرهنگی ازدست‌رفته را بازیابی کنند… . همین مافیاست که رسانه و هوادار و پیش‌کسوت را خواسته‌وناخواسته هل می‌دهد که نبودن «مجتبی جباری‌»ها را بخواهد و بفرستدش دنبال نخود سیاهِ رئیس فدراسیون شدن! یکی هم نیست بگوید در ساختاری که می‌شناسیم و می‌شناسید، اصلا امکان حضور و زمامداری امثال علی دایی و مجتبی جباری وجود دارد؟ اصلا ساختار قدرت این اجازه را خواهد داد؟ معلوم است که نه! که اگر داده بود، علی دایی الان زمامدار فوتبال ایران بود و بر صندلی‌ای تکیه زده بود که لابد پیش از او ناصر حجازی بر آن نشسته بود!
3- خلاصه آنکه به قول علیشاه مولوی که شاعر بود و شاعر از دنیا رفت، «من به این عشق عمومی مشکوکم» و می‌دانم که این فوتبال و این مافیا، دوست ندارد کسی بیاید که ذکر شبانه‌اش شعر مولاناست و پیشه دوران پس از شهرتش کتاب‌فروشی. هر چقدر هم «زیدان آسیا» باشد و حضورش بوی سلامت نفس و صلابت حجازی و تخصص و تعصب پورحیدری را بدهد.
 پوریا سوری 

منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *