من از خدا خواستم گمنام باشم و کارم به غسالخانه نرسه

من که از خدا خواستم مثل مادر سادات حضرت زهرا (س) گمنام باشم و دیگه کارم به غسالخانه نرسه.
23 خرداد 1397
من که از خدا خواستم مثل مادر سادات حضرت زهرا (س) گمنام باشم و دیگه کارم به غسالخانه نرسه.

معمولاً لباس کشتی را در خانه، زیر لباس‌هایش می‌پوشید و در سالن، فقط لباسش را عوض می‌کرد.
این حیا در تمام مراحل زندگی ابراهیم دیده می‌َد، در مقابل نامحرم به شدت حیا داشت. ما وقتی به منزل ابراهیم می‌رفتیم، اصلاً با مادر و خواهر او برخورد نداشتیم. همیشه این حیا و عفت را در او و خانواده‌اش شاهد بودیم.

در بین دوستان و همسالان،‌کسانی را برای رفاقت انتخاب می‌کرد که حیا داشتند. اگر می‌دید شخصی دریده و بی‌حیاست، تلاش می‌کرد که رفتار آن شخص را تغییر دهد. حتی اعقتاد دارم،‌به خاطر همین حیا بود که آرزو داشت پیکرش بازنگردد! در مراسم یکی از شهدا به بهشت زهرا (ع) رفتیم. آنجا پیکر شهید را می‌شستند و مردم نگاه می‌کردند.

ابراهیم گفت: «خداکنه ما این‌طور نشیم! کسی که آدم را شستشو می‌کنه، اگر دقت لازم رو نداشته باشه، جلوی مردم خیلی بد میشه.» بعد ادامه داد: «من که از خدا خواستم مثل مادر سادات حضرت زهرا (س) گمنام باشم و دیگه کارم به غسالخانه نرسه.»

برای همین است که شاعر در وصف او می‌گوید:
گمنام شدن که ذات ابراهیم است خود قسمتی از حیات ابراهیم است
هشیاری و پهلوانی و دلسوزی این گوشه‌ای از صفات ابراهیم است

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *