من آنجا بودم، میان اشک و تاریخ

این سفر برای من فقط یک مأموریت خبری نبود؛ سفری بود که نگاهم را عمیق‌تر کرد و معنای دیگری به مسئولیت خبرنگاری بخشید. فهمیدم گاهی خبرنگار، تنها راوی یک خبر نیست؛ او امانت‌دار لحظه‌هایی است که شاید دیگر هرگز تکرار نشوند و باید آن‌ها را برای تاریخ به یادگار بگذارد.
  • 21 تیر 1405 – 6:31

    من آنجا بودم، میان اشک و تاریخ

    این سفر برای من فقط یک مأموریت خبری نبود؛ سفری بود که نگاهم را عمیق‌تر کرد و معنای دیگری به مسئولیت خبرنگاری بخشید. فهمیدم گاهی خبرنگار، تنها راوی یک خبر نیست؛ او امانت‌دار لحظه‌هایی است که شاید دیگر هرگز تکرار نشوند و باید آن‌ها را برای تاریخ به یادگار بگذارد.

    به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «آناج»، چند روز بیشتر به مراسم تشییع رهبر شهیدمان باقی نمانده بود؛ روزهایی که ذهنم مدام میان «رفتن» و «نرفتن» در رفت‌وآمد بود. دلم بی‌قرار حضور در آن مراسم بود، اما شرایط جسمانی‌ام اجازه نمی‌داد به‌راحتی تصمیم بگیرم. هر بار که به سختی مسیر، ساعت‌های طولانی سفر و ازدحام جمعیت فکر می‌کردم، تردید دوباره به سراغم می‌آمد.

    از تردید تا توفیق؛ دعا کنید قسمت شود

    در همان روزها، تقریباً هر کسی مرا می‌دید، یک سؤال مشترک می‌پرسید:برای مراسم تشییع آقا می‌روی؟

    منبع  : پایگاه اطلاع رسانی آناج

    برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

  • اشتراک‌گذاری

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *