روایت مقاومت و زندگی، واقعیترین توصیف از وضعیت امروز ما و اسرائیل است. اگر این روایت محور تبیین منطق مقاومت باشد سایر روایتها هم نیز میتواند برای طبقات و سلیقههای مختلف انگیزهسازی کند.
ایدهپردازی حزبالله برای معرفی این شهدا و توجیه حضور خود در این معرکه، استفاده از تعبیر مدافع حرم روی قبور مطهر شهدایش بود؛ ایدهای که در ظرف اقتضائات آن روز جامعه لبنان بسیار هوشمندانه، حکیمانه و روشنبینانه بود.
همزمان با رسانهای شدن حضور نظامی ایران در سوریه و اسارت و شهادت برخی از نیروهای ایرانی، پرسشی به سرعت در جامعه شکل گرفت که «مسأله منازعات داخلی سوریه چه ارتباطی به ما دارد؟!» آن روزها، سامانه ادراکساز ایرانی تلاش کرد با الگوبرداری از دوستان حزبالله، منطق و فلسفه حضور ایرانیان در غائله شام را ذیل ادبیات «دفاع از حرم» توضیح دهد.
با وجود همه مزیتهایی که در منطق دفاع از حرم وجود داشت که بهدرستی میتوانست تقدسبخش و توجیهگر بخشی از ادله حضور ما در ۱۰۰۰ کیلومتر فراسوی مرزهایمان باشد اما به طور کلی بیشتر نقش مسکوت گذاشتن و از کنار واقعیت گذشتن داشت.
تکیه بر این ادبیات موجب شد تا در کنار سؤال پیشین، دهها پرسش بیپاسخ دیگر هم زاییده شود و بعدها کنایهزده شود که «آیا در یمن هم حرمی وجود دارد که ما خبر نداریم؟!» این ابهام تا حدی برجستگی پیدا کرد که فرمانده اصلی این میدان، شهید سلیمانی در آخرین گفتوگوی خود با جامعه ایران – یعنی وصیتنامهاش- تلاش کرد از طریق توسعه در معنای حرم و القای این گزاره که «جمهوری اسلامی حرم است» به نحو فعالانهتری ذهن جامعه ایران را با سیاستهای مقاومت همراه کند.
