
از صحرای نینوا تا کوچههای کوفه، از دمشق تا عسقلانِ و قاهره و از نجف تا بقیع، نام و نشانی از آن سرِ نورانی برجای مانده است.
یادداشت مهمان_ اسماعیل رضایی برجکی، رئیس گروه تاریخ و سیره اهل بیت(ع) و انساب:روایت عاشورا، از همان ساعات نخستینِ پس از شهادت، آغاز شد، نه با قلم که با خون، نه با کاغذ که با نیزه. نخستین روایتگران این حماسه، نه راویانی از مدینه و کوفه که سرهای پاکِ شهیدان بودند؛ سرهایی که بر سرِ نیزهها رفتند، همراه با کاروان اسیران، چون فانوسهایی روشن در دلِ تاریکیِ تاریخ، تا راهِ حقیقت را برای همیشه، به تمامِ طالبانِ عدالت و آزادی، نشان دهند. پیشاپیشِ آن کاروان، سرِ سالارِ شهیدان بود، حسین بن علی علیه السلام؛ آن سرِ مطهری که دژخیمانِ جاهل، گمان کردند با بردنِ آن به شام، پاداشی خواهند یافت، غافل از آنکه سنگینترین گواهِ جنایتِ خویش را بر دوش میکشند.
هرجا که کاروانِ اسیران، اندکی درنگ کرد و آن سر را بر خاک نهاد، یادمانی پدید آمد؛ نامی بر زمین نشست و مکانی مقدس شد که آن را «مقام رأسِ الحسین یا مشهد الحسین» مینامند. این مقامها، تنها چند نقطه بر روی نقشه نیستند؛ نغمههاییاند که در گوشِ زمان طنین افکندهاند و هرکدام، بهانهای برای نگاهداشتنِ یادِ آن سرِ تابناک. گویی خورشیدِ حقیقت، پارهپاره در چاههای تاریخ نهان شده و هر پاره، سرزمینی را روشنایی بخشیده است.
