شهید خامنهای، نخستین سفر تبلیغی خویش پس از آغاز نهضت اسلامی را به شهر بیرجند انجام داد و در پی آن دستگیر شد و اولین زندان حیات را در سن ۲۴ سالگی تجربه کرد. او پس از آزادی، سکوت پیشه نکرد و دومین هجرت برای تبلیغ معارف دینی و مبارزاتی را در ماه رمضان همان سال به انجام رساند. این بار مقصد شهر «زاهدان» بود و پیشتر طی استخارهای با قرآن شریف، فرجام آن را دریافت
جوان آنلاین: شور و حرارت در مبارزه و از پای ننشستن در راه هدف، از خصال بارز رهبر شهید انقلاب اسلامی در دوره مبارزه با حکومت طاغوتی و وابسته پهلوی بود، به گونهای که پس از دستگیری در محرم سال ۱۳۴۲ در شهر بیرجند، در ماه رمضان همان سال نیز مجدداً در شهر زاهدان دستگیر و به زندان قزل قلعه تهران منتقل شد و مدتی را در آن به سر برد. آنچه در پی میآید، بازخوانی تحلیلی خاطراتی است که از قائد شهید امت، درباره سفر تبلیغی به زاهدان برجای مانده است؛ روحش شاد و یادش گرامی باد.
استخاره با قرآن، برای ادای وظیفهای دشوار، اما موفق
شهید آیت الله العظمی سیدعلی خامنهای، نخستین سفر تبلیغی خویش را پس از آغاز نهضت اسلامی به شهر بیرجند انجام داد و در پی آن دستگیر شد و اولین زندان حیات را در سن ۲۴ سالگی تجربه کرد. او پس از آزادی، سکوت پیشه نکرد و دومین هجرت برای تبلیغ معارف دینی و مبارزاتی را در ماه رمضان همان سال به انجام رساند. این بار مقصد شهر «زاهدان» بود و پیشتر طی استخارهای با قرآن شریف، فرجام آن را دریافت. این امر وی را در انجام تصمیم خود مصممتر کرد:
«پس از تصمیمگیری برای رفتن به زاهدان، با قرآن استخاره کردم و این آیه کریمه آمد: لَقَد ابْتَغَوُا الْفتْنَةَ منْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّی جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّه وَهُمْ کَارهُونَ. صفحهای را از قرآن که باز کرده بودم، با کلمه وَ قَلَّبُوأ لَک شروع میشد. از این آیه دریافتم که وظیفه من در زاهدان دشوار خواهد بود، اما انشاءالله با موفقیت همراه خواهد شد و همینگونه شد که تصور میکردم. در زاهدان هیچکسی را نمیشناختم. میدانستم که آقای کفعمی در آنجاست. ایشان روحانی برجسته منطقه بود. در نامهای از آقای میلانی در مشهد خواستم که به آقای کفعمی نامهای بنویسد و مرا به او معرفی کند و از او بخواهد در مسائلی که ممکن است برایم پیش بیاید، به من کمک کند. آیتالله میلانی در آن زمان، از علمای بزرگ و رده اول و از مراجع تقلید ایران بود. ایشان ساکن مشهد بود، نسبت به من هم محبت بسیار داشت و میدانست که هدف من از سفر به زاهدان انجام یک وظیفه مبارزاتی است.
