همسر شهید: خبر شهادت همسرم را خودم به بچههایم دادم. وقتی دوستان و اقوام میخواستند بگویند، گفتم نه، خودم به آنها میگویم و همیشه به بچههایم میگویم به مسیر پدرشان افتخار کنند. اولین چیزی که به بچههایم گفتم درباره ظهور امام زمان (عج) بود. سپس درباره رجعت با آنها صحبت کردم. وقتی اولین بار خبر شهادت پدرشان را به آنها دادم، بچهها لبخند زدند، چون میدانستند خون پدرشان زمینهساز ظهور است
جوان آنلاین: به کرمانشاه میروم؛ شهری که خاطرات زیادی از جهاد و مقاومت را درخود جای داده است. هنوز هم دیدن آن کوههای سر به فلک کشیدهاش حس غرور را در دلها زنده میکند. قرارمان دیدار با خانواده شهید حاج حمید امیریان است. حاج حمید از فرماندهان پدافند هوایی ارتش بود که در روزهای جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. همسر شهید میگوید: «میدانم گفتن چنین حرفی برای یک زن سخت است. اینکه بخواهد شهادت شوهرش را از خدا طلب کند، اما من، چون همسرم را خوب میشناختم و میدانستم بزرگترین آرزوی او شهادت است، گفتم وقتی کسی را دوست داری، باید بهترین چیزها را برایش بخواهی و بهترین خواسته برای او شهادت بود.» میان جمع خانواده سرهنگ شهید حاج حمید امیریان که مینشینم و به حرفهایشان گوش میدهم به این بند یا لیتنی کنت معکم زیارت عاشورا میرسم که با شهادت دردانهشان در زندگیشان جاری شد و به منصه ظهور رسید. همکلامی ما را با همسر و دختران عزیز شهید حاج حمید امیریان پیشرو دارید.
همسر شهید
از هیچ لحظه زندگیام پشیمان نیستم
من و حاج حمید به صورت کاملاً سنتی با هم آشنا شدیم. مادرشوهر و خواهرشوهرم برای دیدن من آمدند و مراحل خواستگاری و ازدواج انجام شد، اما چیزی که باعث شد قلبم بر همراهی با ایشان مطمئن شود، صحبتهایی بود که در جلسات اول با هم داشتیم. بیشتر حرفهای ما در زمینه مسائل عقیدتی بود و خوشبختانه دیدیم از نظر فکری و اعتقادی بسیار به هم نزدیک هستیم. از همان ابتدای عقد، میان ما یک رابطه صمیمی و عاطفی شکل گرفت؛ رابطهای که در تمام ۱۸ سال زندگی مشترکمان ادامه داشت. در این سالها حتی یک بار هم بین ما بیاحترامی پیش نیامد. زندگی ما هر لحظهاش سرشار از عشق، محبت، احترام و آرامش بود. آنقدر به هم وابسته بودیم که تحمل دوری از هم را نداشتیم. بعد از ۱۸ سال زندگی مشترک، مثل دو نامزد بودیم و با همان عشق و علاقه رفتار میکردیم.
