زندگی با مسعود به من نمیچسبید و احساس میکردم وصلة ناجور هستیم که به اجبار کنار یکدیگر قرار گرفتهایم و همین دلیل هم باعث شد که در دومین سال زندگی مشترکمان از هم جدا شویم.

گروه اجتماعی: سالم بود که بعد از گرفتن مدرک لیسانس مامایی، برای گذراندن
دورة طرحم در بیمارستانی مشغول شدم و همان جا با مسعود که پرستار بود آشنا شدم و
حدود هفت ماه بعد هم به خواستگاریام آمد.
به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله روزهای زندگی، من دوست نداشتم که با او ازدواج کنم، اما چون نظر پدر و مادرم
این بود که آدم خوبی است، مجبور شدم جواب مثبت بدهم و پا به زندگی مشترک با او
بگذارم.
