در روایت رسمی واشینگتن، هر بحران خاورمیانه داستانی آشنا دارد: دفاع از ثبات منطقهای، مهار تهدیدها، حفاظت از متحدان و تضمین امنیت انرژی جهان.
جوان آنلاین: در روایت رسمی واشینگتن، هر بحران خاورمیانه داستانی آشنا دارد: دفاع از ثبات منطقهای، مهار تهدیدها، حفاظت از متحدان و تضمین امنیت انرژی جهان. اما در پشت این زبان دیپلماتیک، پرسشی قدیمی دوباره زنده شده است. پرسشی که از جنگ عراق تا امروز سایهاش بر سیاست خارجی امریکا باقی مانده: آیا جنگها واقعاً برای امنیت انجام میشوند، یا برای حفظ نظم اقتصادیای که قدرت امریکا بر آن بنا شده است؟
تنش و جنگ علیه ایران بیش از آنکه یک عملیات امنیتی باشد، تلاشی برای مدیریت نظم انرژی جهانی و جلوگیری از تغییر توازن قدرت اقتصادی به سود رقبایی مانند چین تلقی میشود. جنگ در این چارچوب نه صرفاً ابزار نظامی، بلکه بخشی از رقابت ژئواکونومیک قرن بیستویکم است. رقابتی که در آن نفت، دلار و مسیرهای انرژی اهمیت بیشتری از میدانهای نبرد دارند. ایالات متحده در دهههای پس از جنگ سرد توانست سلطه جهانی خود را بر دو ستون استوار کند: کنترل غیرمستقیم جریان انرژی و تسلط مالی مبتنی بر دلار. اکنون هر دو ستون همزمان تحت فشار قرار گرفتهاند. چین بزرگترین واردکننده انرژی جهان شده، کشورهای جنوب جهانی به دنبال تجارت غیردلاری هستند و قدرتهای منطقهای استقلال بیشتری در سیاست خارنفت خلیج فارس. وقتی مسیرهای انرژی ناامن میشوند، کشورهایی مانند چین ناچارند هزینه بیشتری برای تأمین انرژی بپردازند یا به سازوکارهای امنیتی تحت نفوذ امریکا وابسته شوند. به بیان دیگر، جنگ میتواند به ابزاری برای سیاسیسازی قیمت انرژی تبدیل شود. اما این محاسبه با یک مشکل اساسی روبهرو است: جهان امروز دیگر جهان دهه ۱۹۹۰ نیست. چین شبکهای گسترده از مسیرهای جایگزین ایجاد کرده، از خطوط لوله آسیای مرکزی گرفته تا سرمایهگذاری در آفریقا و روسیه. هر بحران جدید در خلیج فارس نه تنها چین را تضعیف نمیکند، بلکه انگیزه آن را برای فاصله گرفتن از ساختار امنیتی غرب تقویت میکند. در نتیجه، فشار نظامی ممکن است دقیقاً همان روندی را تسریع کند که واشینگتن قصد جلوگیری از آن را دارد: یعنی شکلگیری نظم انرژی چندقطبی.
پترودلار ستون پنهان قدرت امریکا
