از کودکی همیشه به دوستان مسیحی که در فصل سرما و تاریکی جشنی داشتند با حال و هوای نوروز ما و مدرسه نمیرفتند، حسودی میکردم. این حس تا زمانی بود که فکر میکردم بابانوئل، واقعی …
از کودکی همیشه به دوستان مسیحی که در فصل سرما و تاریکی جشنی داشتند با حال و هوای نوروز ما و مدرسه نمیرفتند، حسودی میکردم. این حس تا زمانی بود که فکر میکردم بابانوئل، واقعی و بسیار مهربان است و با وجود اینکه تمام طول سال تا جایی که میشد شیطنت کرده و معلمان عزیزم، دوستان و همکلاسیانم، خواهرم و… را اذیت میکردم، اگر ما هم مراسم کریسمس را برگزار میکردیم بابانوئل برایم کادوهای عالی میآورد. بزرگتر که شدم به داستانهای محلی کشورهای مختلف علاقه پیدا کردم و اینجا بود که از سرنوشت شوم بچههای بد در شب کریسمس باخبر شدم.
