دورههایی که گذراندیم، یکی از مباحثش همین بود که اگر در صحنه حادثه آن قدر فشار ناراحتی و درد و رنج به شما غلبه کرد و احتیاج داشتید که مثلاً یک کمی گریه کنید یا خودتان را تخلیه کنید، سعی کنید جلوی آن افرادی که آسیب دیدهاند نباشید
جوان آنلاین: جنگ، بمباران و موشکباران و تخریب و هدف قرار دادن منازل مسکونی و مرگ زن و مرد و کودکانی که همه غیرنظامی بودند، بیتردید صحنههایی تلخ و دردناک را رقم میزند و روایتهایی از ایستادگی این مردم بزرگ است. روایتهای نابی که این بار امدادگران و اعضای تیمهای حمایت روانی سحر که خودشان هم قهرمانان واقعی این روزهای ما هستند، به چشم خود دیدهاند و برایمان نقل میکنند. زینب اسعدی یکی از دختران تیمهای سحر سازمان جوانان جمعیت هلالاحمر است. دختر جوانی که مثل همه ما از صدای بمب و انفجار میترسد، اما وقتی قداست خدمت به همنوعان در برابر ترسش قرار میگیرد، دیگر ترس چیزی برای عرض اندام ندارد و به کنار میرود تا این دختران جوان هم در کنار امدادگران سر صحنههای آسیب حاضر شوند و برای دلهای داغدار و روحهای خسته از حملات دشمن امریکایی- صهیونیستی مرحمی باشند و آنها را آرام کنند. مردم هم آنچنان با این جوانان ارتباط گرفته بودند که بچههای آسیبدیده آنها را «خاله» خطاب میکردند و حتی بچهگربه چندروزهای که از زیر آوار نجات پیدا میکند، در آغوششان آرام میگیرد. برای خواندن روایتهایی از جنگ تحمیلی سوم با این بانوی امدادگر همراه میشویم.
چه شد که وارد گروههای تیمهای سحر شدید؟
خب، ما در هلالاحمر عضو داوطلب بودیم. وقتی شرایط جنگی پیش آمد، اعلام کردیم که اگر به نیروی خانم هم احتیاج شود، ما هستیم و میآییم در عملیاتها شرکت میکنیم. رئیس منطقه و مسئولانی که در جریان روند فعالیتی که در هلالاحمر داشتیم بودند، انتخاب کردند که ما عضو تیم سحر باشیم.
شما آموزش دیدهاید یا رشته تحصیلیتان مرتبط است؟
