مطالبی که آقای علی کریمی و آقامیری گذاشتند، به هر حال تأثیر زیادی روی من داشت، به خاطر اینکه احساس کردم حرف راست را میزنند.
یک مقام آگاه که به بخشی از پروندههای متهمان و فریبخوردگان آشوبهای اخیر دسترسی دارد، اطلاعاتی را از روایت این متهمان درباره علت حضور خود در کف خیابان بیان کرده است.
به گفته این مقام آگاه، یکی از افراد بازداشتشده در آشوبهای اخیر، از دوران کودکی به همراه پدر و مادرش در کشور آلمان زندگی کرده است، دیپلمش را هم آنجا گرفته و تا حدود ۲۸سالگی در همانجا مشغول کار بوده است. بعد از آن تصمیم میگیرد به ایران برگردد. برنامهاش این بوده که با توجه به تسلطش به زبان آلمانی در ایران تدریس زبان کند. با فوت خانم مهسا امینی در صحنه اغتشاشات که به قول خودش بیشتر شبیه صحنه آشوب و جنگ بوده، حاضر میشود و تحت تأثیر هیجانات فضا قرار میگیرد. آنچه در ادامه میآید، گوشهای از روایت ب. ج درباره دلایل حضورش در آشوبهای خیابانی است.
ب. ج ۴۱ساله هستم و تا مقطع دیپلم تحصیل کردهام. سه ساله بودم که سرطان چشم گرفتم و متأسفانه یکی از چشمهایم تخلیه شد. حدود ۲۵سال در آلمان زندگی کردم، بعد به ایران بازگشتم، الان حدود ۱۳سال میشود که در ایران هستم. علت برگشتنم به ایران هم به خاطر این است که کشورم را دوست دارم و دوست داشتم اینجا زندگی کنم، البته خانواده من سیاسی بودند، از همه بیشتر پدرم سابقه فعالیتهای سیاسی داشت و در زمان شاه هفتیک فضای خشن و هیجانی! اصلاً نمیدانیم چرا اینقدر عصبانی هستیم و چرا قرار است اموال عمومی خیابان را تخریب کنیم. خب هر جای دنیا اگر یک جمعیتی وارد خیابان شود و این کارها را انجام دهد، پلیس وارد میشود و واکنش نشان میدهد.
یکباره میبینیم که جنگ شروعشده و ما هم ناخواسته وسط ماجرا هستیم. جمعیتمان هم اصلاً زیاد نبود، به نظرم پلیس هم تا حد زیادی مدارا میکرد، اگر میخواستند میتوانستند همه ما را دستگیر کنند، ولی بیشتر سعی میکردند متفرق شویم. جوان اگر دید افرادی در جایی ایجاد درگیری و آشوب کردهاند، حتی اگر قصدشان فقط اعتراض سادهای هم باشد از این افراد فاصله بگیرد و آن محل را ترک کند، چون در آخر همان افراد اصلی فرار میکنند و فقط ما افراد عادی میمانیم! حالا مثلاً یکی مثل من قرار بوده فقط بیاید برای اعتراض و ابراز همدردی که یکباره وسط خیابان با صحنه جنگ روبهرو میشود.
