مستنداتی درباره یک فرسایش اجتماعی؛ ۹ روایت از عمقِ فاجعه و ترومای نان

غرض سیاه نمایی نیست اما مباد که به یک فروپاشی همه‌جانبه برسیم. این روایت‌ها، هشدارهای جدی به پیکره‌ای است که تابِ این همه درد و فشار را ندارد.

تاریخ انتشار: ۰۹:۴۵ – ۲۵-۰۲-۱۴۰۵

عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر– به عنوان یک روزنامه‌نگار و مشاهده‌گر اجتماعی، این 9 روایت را نه از دور، که با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ام. این‌ها برای من صرفاً «سوژه‌ی گزارش» نیستند؛ این‌ها تکه‌های شکسته شده‌ی آیینه‌ای هستند که هر روز در آن خودمان و هم‌وطنانمان را می‌بینیم. من این 9 پرده را عینا دیده‌ و شنیده‌ام و حالا آن‌ها را به عنوان مستنداتی از یک بحران نگران کننده انسانی، پیش روی وجدان جامعه می‌گذارم تا هشداری باشد برای تصمیم سازان و تدبیری کلان یا موقت اندیشیده شود.

این روایت‌ها را با همان استناد و جزئیاتی که بر من گذشته بازنویسی کرده ام و از تحلیل جامعه‌شناختی آن‌ها نیز غفلت نخواهم کرد.

روایت اول: بلوغِ تلخ در پیاده‌رو

وسایل خودرو پراید متعلق به همکارم را دزدیدند. اما آن‌چه داغِ این سرقت را صدچندان کرد، ربودن کفش‌های اسکیت دختر ۱۰ ساله‌اش بود. شاهد بودم که دخترک با هق‌هقی که بند نمی‌آمد، نه برای اسکیت، که برای ناتوانی مادرش می‌گریست و می‌گفت: «توی این گرونی، تو دیگه نمی‌تونی برای من بخری…». دیدن لرزش شانه‌های زنی که در برابر منطقِ اقتصادیِ دختر کوچکش کم آورده بود، اولین پرده است.

روایت دوم: حراجِ تخصص

دوست ژورنالیست من که دست توانایی هم در ترجمه دارد با من تماس گرفت. با صدایی که صلابتِ همیشگی را نداشت. التماس می‌کرد او را در رسانه‌ای برای کار معرفی کنم. می‌گفت: « باور کن حتی به ماهی ۱۵ تnst safeId = encodeURIComponent(selectedItem.id);
container.style.display = ‘flex’;
linkEl.href = `/fa/news/${safeId}`;
})();

منبع  : عصر ایران

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *