«مریخی» نه مخاطب را به چالش فرا میخواند و نه، فیلمهای علمی-تخیلی را به جلو سوق میدهد. تنها اتفاقی که میافتد، آزمون و خطایی برای فیلمهای سالهای بعدِ هالیوود در این زمینه است تا به راهی اینچنین نروند.
سوره سینما – محمد حائری : دنیایِ جدا از زمین، از بدوِ سینما، جزءِ مسائلِ جذاب برای سینماگران بوده است. آشناترین فیلمِ ابتداییِ تاریخِ سینما، سفر به کره ماه(A Trip to the Moon) (1902) اثر ژرژ ملییس است که شدتِ علاقه به این موضوع را بر ما نمایان می کند. پس از دورهای رکود در عالمِ فیلمهایی که درونمایۀ سفر به کُراتِ دیگر را دارند؛ چند سالی است که این موضوع، دوباره به مذاقِ سینماگران خوش آمده و فیلمهایی به غیر از مجموعۀ جنگهای ستارهای(Star Wars) اقبالِ مخاطبان را در این زمینه برانگیختهاند. در داستانهای جدیدی که در این حوزه، نگارش مییابد، معمولاً به تنهاییِ فضانورد در فضایِ کیهانی پرداخته شده و درامِ ماجرا را در همان تقابلِ قدیمیِ انسان-طبیعت پی میگیرند. علیرغمِ این تفاوت که در اینجا، کهکشان جایِ طبیعتی همچون جنگل یا بیابان را گرفته است، امّا در مناسباتِ فرد و آنچه که مقابلِ وی قرار دارد، تغییری حاصل نمی شود. انسان، باز هم می جنگد و عالمِ پیرامونِ خود را به تسخیرِ خویش در می آورد.
با توجه به رویۀ سالهای اخیر، مریخی سهمِ امسالِ هالیوود در این زمینه است. کارگردانِ فیلم با پند گرفتن از تجربههای پیشین، همچون جاذبه(Gravity) (2013) و بین ستارهای(Interstellar) (2014) به سراغِ فیلمنامهای فضایی رفته تا ضعفهای پیشین را جبران کند. امّا نتیجه، آنچنان رضایتبخش نیست که بتوان آن را پیشرفتی در این نوع از فیلمهای علمی-تخیلی به حساب آورد. مریخی ضربآهنگِ مناسبی دارد و به سرعت به سراغِ موضوعِ اصلی میرود. به این ترتیب در کمتر از ده دقیقه، پس از شروعِ فیلم، مارک واتنی(مت دیمن) از گروه جدا میشود، خود را پانسمان می کند و در حالیکه پیامی ویدیویی را ضبط میکند، ماجرا را با تماشاگر در میان می گذارد و این گونه، داستان شکل میگیرد. امّا نقطه قوتِ فیلم در ضربآهنگِ آن نیست. کما اینکه از کارگردانی با این سابقۀ طولانی، انتظاری بیش از این میرود. نقطه قوتِ مریخی همان چیزی است که به مذاقِ بسیاری خوش نمیآید. ریدلی اسکات، کارگردانِ بیگانه(Alien) (1979) و تلما و لوئیز(Thelma & Louise) (1991) است و به خوبی می داند که قهرمان باید از چه خصائصی بهرهمند باشد. بنابراین، فردِ اولِ فیلمِ مریخی، یک قهرمان است که هوشِ بالایی داشته و جانسخت است و به همین دلیل، استیصالِ کمی به خود راه می دهد. به این ترتیب، مارک واتنی، کمتر گریه می کند و بیشتر، شخصیتی شیرین و خوش بیان از خود بروز می دهد. این امر سبب می شود، به جای آنکه دائماً در درونِ خود فرو رفته و منفعل باشد، به سمتِ شادیهایی هرچند کوچک برود و از این راه به حضوری فعال در فیلم دست یابد. واتنی، حالِ شبه عارفانه نمیگیرد و در ذهنِ خود خیالبافی نمیکند؛ بلکه ترجیح میدهد، موسیقی های مزخرفِ فرمانده(جسیکا چستین) را گوش دهد و از این خیالبافیها بگریزد. از اینرو، وقتی از روی هوشمندی، دست به آزمون و خطا می زند، اشتباهاتِ وی ملموس، جلوه می کند. بنابراین از این حیث، قدمی جلوتر از جاذبه و بین ستارهای گذاشته می شود و سازنده تمامِ تلاشِ خود را برای قهرمانسازی به کار میبندد.
