مرگ هابرماس؛ نقدی بر فانتزی گفت‌و‌گو و سازش با رژیم‌های مرگ‌آفرین

او از مهم‌ترین متفکران نظریه انتقادی در دوران پس از جنگ جهانی دوم و از اصلی‌ترین چهره‌های نسل دوم «مکتب فرانکفورت» است. او تقریباً در تمامی آثارش از جمله «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» و «نظریه کنش ارتباطی»، یک ایده را صورت‌بندی می‌کند: اینکه «مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است» و هنوز تمام ظرفیت رهایی‌بخش خود را آزاد نکرده است.

او از مهم‌ترین متفکران نظریه انتقادی در دوران پس از جنگ جهانی دوم و از اصلی‌ترین چهره‌های نسل دوم «مکتب فرانکفورت» است. او تقریباً در تمامی آثارش از جمله «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» و «نظریه کنش ارتباطی»، یک ایده را صورت‌بندی می‌کند: اینکه «مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است» و هنوز تمام ظرفیت رهایی‌بخش خود را آزاد نکرده است.

جوان آنلاین: خبر فوت یورگن هابرماس، فیلسوف، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز برجسته آلمانی، پس از حدود ۹۰ سال، آن هم در روز‌هایی که جهان شاهد یکی از مهم‌ترین و پردامنه‌ترین نبرد‌های نظامی هزاره سوم است، محملی است برای بازاندیشی پیرامون دیدگاه‌های او و به‌خصوص خوانش خاصی که از آثار او در محافل علوم اجتماعی ایران وجود دارد.

او از مهم‌ترین متفکران نظریه انتقادی در دوران پس از جنگ جهانی دوم و از اصلی‌ترین چهره‌های نسل دوم «مکتب فرانکفورت» است. او تقریباً در تمامی آثارش از جمله «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» و «نظریه کنش ارتباطی»، یک ایده را صورت‌بندی می‌کند: اینکه «مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است» و هنوز تمام ظرفیت رهایی‌بخش خود را آزاد نکرده است.

به باور هابرماس، مدرنیته نه یک شکست تاریخی، نه یک بن‌بست فلسفی، بلکه فرآیندی ناتمام از تحقق آرمان‌های روشنگری است؛ آرمان‌هایی همچون آزادی، برابری حقوقی، خودآیینی و گفت‌وگوی عقلانی. از نظر او، بحران‌هایی مانند فاشیسم، بروکراسی خفقان‌آور یا خشونت تکنولوژیک، «ذات» مدرنیته نیستند، بلکه حاصل غلبه عقلانیت ابزاری (پول، قدرت، تکنیک) بر عقلانیت ارتباطی (تفاهم، کنش گفت‌وگویی، اخلاق) هستند. به همین دلیل، راه اصلاح جهان مدرن، بازسازی گفت‌وگومحور نهاد‌های مدرن است.

سفر هابرماس به ایران در سال ۱۳۸۱ و به دعوت دولت اصلاحات، نقش مهمی در ایجاد یک نگاه فانتزی به پروژه مدرنیته در غرب و راهبردِ سیاسی-فلسفی «عقلانیت ارتباطی» در میان اصحاب علوم انسانی در ایران ایفا کرد. بازتاب این چارچوب فکری در ایران به شکل خاصی ظهور یافت؛ نوعی «رمانتیسم گفت‌وگومحور» که در آن پروژه هابرماسی نه به‌عنوان یک نظریه تاریخی درباره شکل‌گیری حوزه عمومی در اروپا، بلکه به‌مثابه نسخه‌ای جهان‌شمول برای سیاست جهانی خوانده شد. در این قرائت، غرب عمدتاً به صورت فضایی در حال تکامل به سوی عقلانیت ارتباطی و نظم حقوقی بین‌المللی تصویر شد؛ گویی تاریخ مدرنیته غربی بیش از هر چیز داستان پیشروی گفت‌و‌گو، نهاد‌های حقوقی و اجماع عقلانی است. در چنین تصویری، سویه دیگر مدرنیته – یعنی استعمار، انضباط نظامی، نقض قوانین بین‌المللی، مداخلات نظامی و سازوکار‌های سخت قدرت – به حاشیه رانده شد و نظم جهانی بیشتر همچون میدان گفت‌و‌گو میان کنشگران عقلانی تصور گردید.

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *