
سیما، به اتهام قتل تحت بازداشت بود و نشسته بر صندلی راهروی کلانتری منتظر انتقال به دادسرا و تنها فکری که آزارش میداد، رؤیایی بود که با قتل همسرش ناتمام مانده بود.
به گزارش مجله خبری نگار/ایران: آخرین ضربه را که فرود آورد، تازه پشیمان شده بود، اما دیگر فایدهای نداشت! حالا با دستهایی خونآلود، روبهروی پیکری غرق در خون ایستاده و چشمانی را مینگریست که با نگاهی نیمهجان، نفریناش میکرد، نه به زبان بلکه همه حرفهایش را در نگاهش میگفت.
