21 شهريور 1398
مردم کردستان هم شیفته و دلدادهاش بودند و به حدی به او علاقه داشتند که بروجردی را از خودشان میدانستند. با رفتن او کردستان به واقع یتیم شد.
بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «میرزا محمد پدر کردستان» به کوشش علی اکبری گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت پنجم؛ راوی محفوظ
بروجردی وقتی به کردستان رفت که جوانان حزباللهی و پاسدار به وسیله ضدانقلاب قصابی میشدند، او اعتقاد داشت که آنان نیاز به محبت و همدردی دارند و باید به آنها شخصیت داد. بروجردی بسیاری از شبها را در منازل کردها میخوابید و روزها نیز به آنها سرکشی میکرد و به درد و دلشان گوش میکرد. میگفت: «هر کس مردم کردستان را دوست داشته باشد، میتواند توی کردستان کار کند». به کردهای اهل تسنن میگفت: «شما باید بر اساس قرآن از حاکمیت جمهوری اسلامی دفاع کنید و هر کس با جمهوری اسلامی مخالف است، سنی نیست».
