مردم مشت مشت نقل و پول خرد روی سر ما می‌پاشیدند

 صبح روز هجدهم مرداد ۱۳۶۲، اعزام نیرو‌های بسیجی به جبهه، از واحد اعزام نیروی سپاه تهران در محل لانه جاسوسی سابق امریکا انجام می‌شد. آن روز خیابان طالقانی پر از نیرو‌های بسیجی بود. پرچم‌های رنگارنگ که از پنجره اتوبوس‌های دو طبقه لیلاند بیرون آمده بودند، به آن خیابان شیک‌وپیک جلوه دیگری داده بود. 

 صبح روز هجدهم مرداد ۱۳۶۲، اعزام نیرو‌های بسیجی به جبهه، از واحد اعزام نیروی سپاه تهران در محل لانه جاسوسی سابق امریکا انجام می‌شد. آن روز خیابان طالقانی پر از نیرو‌های بسیجی بود. پرچم‌های رنگارنگ که از پنجره اتوبوس‌های دو طبقه لیلاند بیرون آمده بودند، به آن خیابان شیک‌وپیک جلوه دیگری داده بود. 

جوان آنلاین: متنی که پیش رو دارید، برگرفته از کتاب «کوهستان آتش» نوشته گلعلی بابایی است. در این بخش از کتاب، خاطره زیبایی از سعید تاجیک، رزمنده بسیجی لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) پیرامون نحوه اعزام به جبهه و بدرقه رزمندگان از سوی مردم آمده است که با هم می‌خوانیم. 

اتوبوس‌های ۲ طبقه

صبح روز هجدهم مرداد ۱۳۶۲، اعزام نیرو‌های بسیجی به جبهه، از واحد اعزام نیروی سپاه تهران در محل لانه جاسوسی سابق امریکا انجام می‌شد. آن روز خیابان طالقانی پر از نیرو‌های بسیجی بود. پرچم‌های رنگارنگ که از پنجره اتوبوس‌های دو طبقه لیلاند بیرون آمده بودند، به آن خیابان شیک‌وپیک جلوه دیگری داده بود. 

علاوه بر خانواده‌ها و دوستان، عده زیادی از مردم هم به بدرقه ما آمده بودند. هر طرفی را نگاه می‌کردی، جمعی در حال گریه‌کردن یا دود‌کردن اسپند و پخش شکلات و شیرینی بودند. شور و شوقی وصف‌ناپذیر در میان مردم و بچه‌ها موج می‌زد. به میدان امام حسین (ع) که رسیدیم، دیدیم دورتا دورمان پر از جمعیت است. با رسیدن اتوبوس‌ها، صدای الله‌اکبر و صلوات مردم، فضای میدان را پر کرد. بعضی‌ها جلو می‌آمدند و دست در گردن بچه‌ها می‌انداختند و با آنها روبوسی می‌کردند. عده‌ای هم، مشت مشت، نقل و پول خرد بود که همراه با گلاب سر ما می‌پاشیدند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *