نظام جمهوری اسلامی ایران، نه تنها باید برای دریافت غرامت از انگلستان جهت جنایاتش در دو جنگ جهانی اول و دوم علیه ایرانیان در نهادهای بینالمللی تلاش کند که مردم ایران نیز باید با یادآوری آن خیانتها و جنایتهای قبل و بعد از آن، چراغی روشن را برای احقاق حق خود در صحنه جهانی و مصون نگاه داشتن خویش از فریبکاری دشمن، همواره در دست داشته باشند
جوان آنلاین: در روزهایی که بر ما گذشت، از سالروز شهادت مجاهد نامور ایرانی، رئیسعلی دلواری که در تقویم به نام روز مبارزه با استعمار انگلیس نامیده شده است، عبور کردیم. عنوانی که قرار است، یادآور بیش از دو قرن جنایت و ظلم استعمار انگلستان علیه مردم ایران باشد. اما شاید بتوان ادعا کرد، در میان همه مظالمی که استمعارگر پیر در حق مردم ایران روا داشت، آنچه در جنگ جهانی اول رخ داد؛ بزرگتر و دهشتناکتر مینماید. جنایتهایی که با یادآوری مکرر آنها نباید اجازه داد به فراموشی سپرده شود یا با غفلت و بیتوجهی در نسلهای بعدی، علیه مردم ایران تکرار گردد! به همین مناسبت در مقال پی آمده، نگاهی گذرا داشتهایم به اقدامات خباثتآمیز و غیرقابل چشمپوشی کشور استعمارگر انگلیس در ایران، در ماجرای جنگ جهانی اول. امید آنکه تاریخ پژوهان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
جنگ ویرانگر اول جهانی
با شروع قرن ۱۸ و به دلیل رقابت شدید کشورهای استعمارگر اروپایی در چپاول منابع کشورهای مختلف قاره آسیا، آفریقا و امریکای جنوبی، عملاً زمینههای وقوع جنگ در میان آنها وجود داشت. در این میان خوی استکباری و رقابت شدید استعمارگران، متأسفانه موجب شده بود، خاک تعداد قابل توجهی از کشورهای اسلامی نیز به اشغال نیروی نظامی کشورهای قدرتمند اروپایی درآید. اما در نهایت در سال ۱۹۱۴ میلادی (۱۲۹۳ شمسی) و با یک بهانه سیاسی، یعنی قتلفرانتسفردیناند (ولیعهد اتریش) و همسرش بهدستیکجوانصرب در سارایوو پایتختبوسنی، عملاً جنگ میان رقبا آغاز شد. باید توجه داشت در آن مقطع، کشور اتریش با انگلستان سر غارت امپراطوری عثمانی، رقابت شدیدی داشتند. اتریش بخشی از خاک عثمانی در قاره اروپا را به اشغال خود درآورده بود و انگلستان هم با نفوذ عمیق در بدنه سیاستمداران عثمانی، به دنبال تجزیه و اشغال سرزمینهای آن در قاره آسیا بود. در آن هنگام حاکمان عثمانی برای خلاص شدن از شر اتریش و انگلیس، دست به دامن آلمانها شده بودند و به این ترتیب و بعد از قتل ولیعهد اتریش در خاک بوسنی – که در روزگاری جزئی از خاک امپراطوری عثمانی بود- جرقه جنگ میان انگلستان و حامیانش از یکطرف و اتریش و حامیانش (از جمله آلمان) از طرف دیگر، زده شد. در این جنگ، کشورهای متخاصم به دو دسته دولتهای متحد و دولتهای متفق، تقسیم شده بودند. دولتهای متحد شامل: «اتریش، آلمان، مجارستان، عثمانی و بلغارستان» از یکسو و کشورهای متفق شامل: «انگلستان، ایتالیا، بلژیک، فرانسه، پرتغال و روسیه تزاری» از سوی دیگر بودند. به این شکل جنگی ویران کننده و فراگیر، ابتدا در قاره اروپا و سپس در کشورهای تحت استعمار مستقیم و غیرمستقیم کشورهای قدرتمند اروپا شروع شد و طی چهارسال میلیونها انسان به خاطر زیادهخواهی استعمارگران به خاک و خون کشیده شدند.
برای فهم بهتر وضعیت کشورهای اسلامی در زمان جنگ جهانی اول، تنها کافی است؛ بخشی از پیام آیتالله سیدعبدالله بلادی از علمای بزرگ منطقه بوشهر و فارس، در همان مقطع مورد بازخوانی قرار گیرد: «چقدر از ممالک مسلمانان را بردهاند؟ مملکت مراکش را بردهاند، مملکت طرابلس را بردهاند، جبلالطارق را بردند، جبلالاسود را بردند، تونس را بردند، اندلس را بردند، بالقان را بردند، قفقاز را بردند، مصر را بردند، حبشه را بردند، زنگبار را بردند، هندوستان را بردند، عمانات را بردند، بلوچستان را بردند، ترکستان خوارزم و خیوه و بخارا را بردند، قبرس را بردند، الجزیره (الجزایر) را بردند، فقط مملکت ایران و عثمانی باقی مانده بود. امروز از طرف شمال و جنوب و شرق و غرب، با این دو دولت اسلامی در مهاجمهاند. بنادر ایران و عراق عرب را هم اشغال نمودهاند و حاضر شدهاند که اسلامبول و طهران – که عاصمه این دو مملکت و دولت اسلامی است- هم قبضه کنند، تا آنکه قلب مملکتین را هم گرفته باشند که خدای نخواسته یک مرتبه نبض مملکتین ساقط و ساکن شود و به کلی جسد هر دو مملکت از حرکت بیفتد. (۱)» و دقیقاً در چنین شرایطی بود که انگلستان به فکر اشغال بخشهایی از خاک ایران افتاد.
