از همان ساعت شروع حرکت مردم، نیروهای شهربانی از برابر آنان گریختند و به داخل کلانتریها پناه بردند! غیر از وحشت حاکم بر این نیروها، امکان محاصره شدن تعدادی از کلانتریها از سوی مردم، بازگشت نیروهای شهربانی به مقرهای خود را تشدید کرد. حتی ورود یک دسته از نیروهای ژاندارمری و یک گروهان از مرکز آموزشی پشتیبانی، مؤثر واقع نشد و عملاً شهر به دست معترضان افتاد
جوان آنلاین: روزهایی که بر ما میگذرد، تداعیگر چهل و هفتمین سالروز قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ در شهر تبریز است. هم از این روی و در مقال پیآمده، خاطرات فعالان وقت جنبش دانشجویی در این شهر، مورد بازخوانی تحلیلی قرار گرفته است. امید آن که تاریخ پژهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را، مفید و مقبول آید.
آغاز ماجرا
روزنامه اطلاعات در ۱۷ دی ۱۳۵۶، مقالهای در اهانت به امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی منتشر کرد. انتشار این مقاله تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، بازتابهایی در قم و تبریز به دنبال داشت. دانشجویان دانشگاه تبریز پس از وقوع حادثه ۱۹ دی در قم، مراجعات متعددی به شهید آیتالله سید محمد علی قاضی طباطبایی داشتند و خواستار انجام حرکتی بودند، که در نهایت با این جمله معروف آیتالله قاضی روبهرو شدند: «مردم تبریز مثل دیگ سنگی هستند، دیر جوش میآیند، ولی اگر جوش بیایند دیگر نمیایستند…». چهار روز پس از حوادث قم، دانشجویان دانشگاه تبریز در محوطه داخل دانشگاه، در اعتراض به حوادث ۱۹ دی قم به تظاهرات پرداختند. این تظاهرات با دخالت نیروهای پلیس، به صحنه درگیری دانشجویان، پلیس و مجروح شدن افرادی از دو طرف منجر شد. حسن نوربخش از دانشجویان وقت، در خاطرات خود چنین نقل میکند: «پس از واقعه نوزدهم دی قم و با هماهنگی آیتالله قاضی طباطبایی، در بازار تظاهراتی برپا کردند. دانشجویان به خاطر هماهنگی با وی، توقع حمایت گسترده بازار از این حرکت را داشتند. بازار از این حرکت دانشجویان حمایت کرد، اما نه به میزانی که دانشجویان انتظار داشتند. بچهها گلهمند بودند. یک شب دو نفر از بچهها، برای جلسهای پیش آیتالله قاضی رفته بودند. وقتی برگشتند، بچهها از نتیجه جلسه پرسیدند و اینکه در این مورد، به چه جمع بندیای رسیدید؟ آنها گفتند: «آیتالله قاضی طباطبایی گفت نگران نباشید، همینقدر که شما گزارش میدهید در بازار چنین اتفاق افتاده است، همانطور که به من هم گزارش دادهاند، اتفاق خوبی افتاده است. همینقدر که مردم استقبال کردند، همین خیلی پایه محکمی است و مایه امید به آینده است….» (۱) پس از این حرکت تا قبل از قیام ۲۹ بهمن در تبریز، چند تظاهرات و برخی حرکتهای اعتراضی دیگر هم صورت گرفت.
جلسات هماهنگی دانشجویان
دانشجویان تبریز برای برپایی مراسم چهلم شهدای قم که میخواستند آن را در سطح شهر برگزار کنند، همچنان جلساتی با آیتالله قاضی طباطبایی برگزار میکردند. محمد گرجی از دانشجویان وقت، درباره این رویداد میگوید: «روزهای قبل از قیام، دوستان با شهید قاضی ارتباط داشتند و با وی صحبت کرده بودند. شهید قاضی در همان مسجد مقبره که ظهرها نماز میخواند، به مردم گفته بود این دانشجوها کمونیست نیستند، اینها بچههای مسلمان هستند. اینها کسانی هستند که شراب فروشیها را آتش میزنند و به کاخ جوانان و مراکز فساد حمله میکنند.» (۲) اعلامیههای مراجع تقلید قم به ویژه آیتالله شریعتمداری که این روز را اعلام عزای عمومی کرده بود، در شهر توزیع شد و قسمت عمده توزیع آن، از سوی دانشجویان بود. اعظم عبداللهی از دانشجویان وقت، در خاطرات خود آورده است: «من سال دوم تحصیل در دانشگاه بودم که اعلامیه آقای شریعتمداری به صورت دستنویس در همه جا پخش شد که مراسم چهلم شهدای قم را به صورت معقول برگزار کنید….» (۳)
جعفر پناهی از دانشجویان وقت، نحوه تکثیر این اعلامیهها را اینگونه تشریح میکند: «درقضیه بیستونهم بهمن تبریز، اعلامیهها را از منزل آیتالله قاضی طباطبایی میآوردیم و، چون اعلامیهها محدود بود، به تعداد خیلی کمی میآوردیم. از روی احساس وظیفه این اعلامیهها را تکثیر میکردیم، چون امکان تکثیر نداشتیم. من همکاری داشتم که منزل او در چهارراه منصور بود. به خانه او میرفتیم و در حد ابتدایی، در آنجا یک دستگاه تکثیر ساختم. من خودم تایپ کردن بلد بودم و یک ماشین تایپ داشتم و از آن، برای تکثیر استفاده میکردیم. کاغذ مومی مخصوص لازم بود که روی آنها تایپ میشد. یک چهارچوبی ساخته بودیم و روی آن پارچه میگذاشتیم و در سطح ابتدایی یک اعلامیه را تکثیر میکردیم، رنگ و جوهر هم داشتیم….» (۴)
قیام بیست و نهم بهمن تبریز
اندک اندک، چهلمین روز شهدای واقعه نوزدهم دی در قم، فرا میرسید. گروههای مختلف از دانشجویان مسلمان و بازاریان، در تکاپو بودند. آن روز شنبه و روز اول هفته بود. برخی از دانشجویان، امتحانات دوره اول تحصیلیشان فرا رسیده بود. با وجود این، بیشتر دانشجویان به شهر رفتند. شهر حالت نیمه تعطیل پیدا کرده بود. مغازهها بسته بودند. پیش از آن اگر تظاهراتی پیش میآمد، حضور مردم کم بود. مردم تبریز متشکل از همه طبقات، خود را برای شرکت در مراسم بزرگداشت آماده میکردند. از این رو قبل از آغاز مجلس، در مقابل، در بسته مسجد حاضر شدند و هر چه زمان میگذشت، بر تعداد جمعیت افزوده میشد. علی مصلحیان از دانشجویان وقت، چنین روایت میکند: «من صبح اول وقت که به دانشگاه آمدم، با بچهها صحبت کردم، گفتند: اصلاً قرار است برنامه در شهر باشد و چهلم شهدای قم را، در مسجدی که در انتهای خیابان فردوسی است، یعنی در مسجد قزللی بگیرند. بچهها ارتباطاتی با شهید آیت الله قاضی برقرار کرده و دانشگاه را تعطیل کرده بودند. به نحوی که وقتی به سمت شهر حرکت کردیم، دیدیم شهر حالت نیمهتعطیل دارد و مغازهها بستهاند! ما، چون در بعضی از تظاهراتها شرکت میکردیم و در این تظاهراتها مردم کمتر به ما میپیوستند، این دلهره را داشتیم که تنها خودمان باشیم و دانشجویان بخواهند به تنهایی این برنامه را برگزار کنند. اما وقتی به سمت مسجد حرکت کردیم، دیدیم اغلب مغازهها بستهاند. یکی از رفقا که کنار من بود، با صمیم قلب سوره نصر را خواند. مردم آمده بودند و این سوره را عملاً اجرا کردند. خواستیم داخل مسجد شویم که دیدیم عدهای نیروی پلیس در آنجا مستقر هستند. آنها گفتند: نمیشود داخل شد!…». این دانشجو ادامه میدهد: «در مراسم ختم حاج آقا مصطفی خمینی – که در مسجد آیتالله بادکوبهای برایش برگزار شده بود- کسی از ورود مردم به داخل مسجد جلوگیری نمیکرد، ولی در این مراسم و به دستور استاندار وقت، در مسجد قفل شده بود. در آن روز، هیچکس را به مسجد راه نمیدادند. تا آخر هم در مسجد را باز نکردند. درگیری کوتاهی هم شد و ظاهراً یکی از بچهها، در این درگیری شهید شد. من جلو نبودم و فقط صدای درگیری را میشنیدم. مردم ناگهان مسجد را رها کردند و به سوی خیابانها و میادین اصلی شهر رفتند. مثل دریای خروشان شده بودند، مثل زلزلهای که واقعاً غیر قابل کنترل بود. مردم توفنده به راه افتادند و صداى تکبیر و لااله الاالله بلند شده بود، آنها واقعاً غیر قابل کنترل بودند….» (۵)
نقطه آغاز قیام با یک شهادت
مبدأ قیام، با شهادت محمد تجلا بود. جمعیتی که از هر سوی شهر، به سرعت به سمت مسجد روان بودند و به مردمی که تکبیر گویان در حرکت بودند، پیوستند و حرکتی تاریخساز آفریده شد. حسین علایی ازدانشجویان وقت، از حضور گسترده مردم و هماهنگی و همدلی آنها یاد میکند و اظهار میدارد: «تا آن روز، چنین جمعیت عظیمی را یکجا و هماهنگ ندیده بودم. در این لحظه به یکباره، همه شهر یکپارچه اعتراض، اعتصاب و فریاد شد! در اولین لحظات شروع اعتراضات، یک موتور سیکلت و یک اتاقک پلیس و یک جیپ شهربانی در جلوی بازار، از سوی مردم خشمگین به آتش کشیده شد و سیل جمعیت از هرسو، در خیابانها سرازیر شد. به همراه جمعیت در حرکت بودم که ناگهان متوجه شدم ساعتهای زیادی است در حال تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی هستم و کیلومترها در خیابانهای مختلف، راه پیموده و حرکت کردهام. آقای اکبر شاهبیگ که در سمت دانشگاه، اعتراضات مردم را همراهی میکرد، میگفت: برخی از مردم به بالای کوه عون ابن علی رفته و دکل تلویزیون را انداختند، تا صداوسیمای شاهنشاهی قطع شود! در فضای دانشجویی هیچگاه کسی فکر نمیکرد که مردم اینگونه وسیع، پر جوش و خروش و به یکباره، فضای شهر را از دست رژیم شاهنشاهی خارج کنند….» (۶)
جمعیت به سمت شهر سرازیر شدند و هر آنچه را که مظهری از حکومت و فرهنگ شاهنشاهی بود، نابود کردند! مردم، شیشههای سینمای آسیا را شکستند. همچنان میشکستند و پیش میرفتند. فقط دانشجویان نبودند، همه اقشار در این حرکت شرکت داشتند. جمعیت به سمت سینما دایانا رفتند. بنا بر نقل روایان، این حرکتها از قبل پیشبینی نشده بود و فقط اجتماع در مسجد قزللی، از پیش مشخص بود. هدف مردم در روز ۲۹ بهمن، خسارت به مشروب فروشیها، سینماها و بانکها بود. گرچه قیام همراه با تخریب، آتشسوزی و قهر انقلابی بود، ولی مسئولان رژیم نتوانستند به مردم تبریز نسبت غارتگری بدهند و مدعی شوند، مردم به خاطر غارت و چپاول دست به شورش زدهاند، یا به خاطر نفع شخصی مکانی را تاراج کردهاند. دانشجویان مبارز و مسلمان با نظم بخشیدن به این حرکت گسترده، نقش مهمی ایفا کردند. آنها سعی داشتند به عنوان سردمدار و هدایت کننده مردم، از خرابکاری بیهدف در جریان تظاهرات جلوگیری نمایند و مردم را از هرگونه غارت باز دارند. مردم به بانکها حمله میکردند، اما یک قطعه اسکناس هم برنمی داشتند! هر جا بانکی در طبقه زیرین خانهای مسکونی قرار داشت، فقط به شکستن شیشههای آن اکتفا میکردند. وسایل اماکن عمومی مورد تعرض واقع نشد و اتومبیلهای مردم در کنار خیابانها سالم بود، ولی وسایل نقلیه دولتی و حزبی مورد حمله قرار میگرفت. بین مردم عناصری از ساواک وجود داشتند که سعی میکردند حرکت اصیل مردمی را منحرف کرده و آنها را به خرد کردن مغازههای عادی شهر بکشانند، اما هدایت دانشجویان تلاش آنها را خنثی نمود. به عنوان نمونه، هنگامی که شخصی مردم را به خراب کردن شیشههای پرورشگاه کودکان تشویق میکرد، چند دانشجو با رفتن به جلوی نردههای پرورشگاه، خود را سپر قرار دادند و با فریادهای بلند مردم را آگاه کردند که افرادی که شما را به چنین حملهای تشویق میکنند از مأمورین ساواک هستند. ساواک نیز درباره این موضوع چنین اظهار نظر کرد که در واقعه مورخه ۲۹/۱۱/۵۶، موضوع دیگری که جلب توجه نمود، عدم ایراد کوچکترین خسارت به بازار تبریز بود و این موضوع مؤید آن است که بین گردانندگان تظاهرات و بازاریان احتمالاً همفکری وجود داشته است!
