
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، او سالها کتابهای موفقیت را خوانده بود؛ از دل مجلهها و مقالات جهانی، هر توصیهای درباره هدفگذاری، انگیزش، تکنیکهای بهرهوری و مدیریت ذهن را آزموده بود.
از هر مسیر، چیزی آموخته بود، اما در عمق وجودش هنوز احساسی سنگین باقی بود؛ خلائی که هیچ نمودار پیشرفت آن را پر نمیکرد.
هر بار که پلهای بالاتر میرفت، فقط سقفی خالیتر را میدید. احساس میکرد همهی این فرمولها، حرکتی دایرهای به او دادهاند؛ اما نه جهت را مشخص کردهاند و نه معنا را.
تا روزی که با شهادت امامش در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، نگاهش به موفقیت تغییر کرد. امام اش انچه ترسیم کرده بود به منصه ظهور رسانده بود، و او رشد امام و یارانش را،
در زاویه نگاهشان به قرآن یافت.
شهادت امامش او را دوباره به یاد آن نگاه قرآنی انداخت که سالها پیش در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی» ترسیم شده بود؛ نگاهی که دین را نه مجموعهای از احکام پراکنده، بلکه طرحی جامع برای ساخت انرانی و وفاداری به انسان آرمانی را در زندگی خود جاری سازد.
راوی قرآن بودن یعنی همین؛ اینکه انسان خود تبدیل به روایتی زنده از زندگیای شود که از وابستگی، ترس و سطحیگری رهاست.
از آن پس، هر گام او نه برای دستیابی به موفقیت ظاهری، بلکه برای نزدیکتر شدن به آن جوهرهی انسانی قرآنی بود که تمدنهای راستین را میسازد.
او باور داشت که باید از دل جنگهای زمانه، راهی به سوی تمدن ظهور گشود؛ تمدنی که در مکتب ریشهدار شیعه و در تربیت «انسان قلبمحور» شکل میگیرد.
قلبی که از ظاهر عبور کرده است و در مسیر رسیدن به لایهی عمیقتر خود، یعنی فؤاد قرار دارد؛
جایی که ایمان، عقل، شهود و اراده در یک نقطه به هم میرسند و انسان را به راوی حقیقی قرآن تبدیل میکنند.
منبع:ابنا
