مدیرانی که به‌موقع کنار می‌روند

در هر سازمانی، دیر یا زود این پرسش مطرح می‌شود: «چه زمانی باید از میز مدیریت کنار رفت؟». پاسخ در ظاهر ساده است؛ پایان مأموریت، رسیدن موعد بازنشستگی یا پایان دوره مسئولیت. اما در عمل، ماجرا پیچیده‌تر است. گاهی «شش ماه دیگر» یا «یک سال دیگر» به سال‌های مسئولیت افزوده می‌شود؛ نه به دلیل نیاز واقعی سازمان، بلکه به سبب نفوذ و دلبستگی مدیر به جایگاهی که سال‌ها در اختیار داشته است. اینجاست که پرسشی بنیادین خودنمایی می‌کند: آیا شایستگی مدیر باید با ماندن او در آن مسئولیت تداوم یابد یا می‌توان تجربه را حفظ کرد و هدایت آن سمت را به دیگری سپرد؟

۰۵:۳۰

در هر سازمانی، دیر یا زود این پرسش مطرح می‌شود: «چه زمانی باید از میز مدیریت کنار رفت؟». پاسخ در ظاهر ساده است؛ پایان مأموریت، رسیدن موعد بازنشستگی یا پایان دوره مسئولیت. اما در عمل، ماجرا پیچیده‌تر است. گاهی «شش ماه دیگر» یا «یک سال دیگر» به سال‌های مسئولیت افزوده می‌شود؛ نه به دلیل نیاز واقعی سازمان، بلکه به سبب نفوذ و دلبستگی مدیر به جایگاهی که سال‌ها در اختیار داشته است. اینجاست که پرسشی بنیادین خودنمایی می‌کند: آیا شایستگی مدیر باید با ماندن او در آن مسئولیت تداوم یابد یا می‌توان تجربه را حفظ کرد و هدایت آن سمت را به دیگری سپرد؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمدحسین صفایی، کارشناس صنعت: در هر سازمانی، دیر یا زود این پرسش مطرح می‌شود: «چه زمانی باید از میز مدیریت کنار رفت؟». پاسخ در ظاهر ساده است؛ پایان مأموریت، رسیدن موعد بازنشستگی یا پایان دوره مسئولیت. اما در عمل، ماجرا پیچیده‌تر است. گاهی «شش ماه دیگر» یا «یک سال دیگر» به سال‌های مسئولیت افزوده می‌شود؛ نه به دلیل نیاز واقعی سازمان، بلکه به سبب نفوذ و دلبستگی مدیر به جایگاهی که سال‌ها در اختیار داشته است. اینجاست که پرسشی بنیادین خودنمایی می‌کند: آیا شایستگی مدیر باید با ماندن او در آن مسئولیت تداوم یابد یا می‌توان تجربه را حفظ کرد و هدایت آن سمت را به دیگری سپرد؟

سعدی حکایتی دارد که هنوز برای نظام‌های مدیریتی امروز حرفی تازه دارد. وزیری که از مقام برکنار شده بود، به جمع درویشان پیوست. وقتی دوباره برای پذیرش مسئولیت از او دعوت کردند، نپذیرفت و گفت: «مَعزولی به‌نزد خردمندان بهتر که مشغولی». سعدی در این حکایت، ارزش انسان را به ماندن در منصب گره نمی‌زند، بلکه نشان می‌دهد خردمند کسی است که بداند مقام، هدف زندگی و ملک شخصی او نیست. این حکایت را می‌توان به رفتار امروز برخی مدیران تعمیم داد. مدیر باتجربه، سرمایه سازمان است، اما تجربه نباید بهانه‌ای برای ماندن بی‌پایان در یک جایگاه باشد. چه‌بسا بزرگ‌ترین خدمت یک مدیر در سال‌های پایانی خدمت، تربیت جانشینانی باشد که بتوانند فردای سازمان را بهتر از امروز اداره کنند.

بازنشستگی نباید به معنای کنارگذاشتن تجربه تلقی شود. می‌توان نیروی باتجربه‌ای را که به پایان دوره خدمت نزدیک شده است، از جایگاه‌های تصدی‌گری و اجرائی به حوزه‌هایی مانند آموزش، مشاوره، پروژه‌های تیمی، انتقال دانش، مستندسازی تجربیات و جانشین‌پروری منتقل کرد. این تغییر نقش، هم احترام به تجربه است، هم احترام به آینده سازمان و هم ایجاد انگیزه برای نیروی انسانی.

منبع  : شرق

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *