طنز ماجرا اینجاست که گروهی با ۶۳ سال داعیه آزادی، دموکراسی و چند صدایی، در پیری و سالخوردگی به این نتیجه رسیدهاند که «محدود بودن دوره مسئولیت دبیرکل و ضرورت گردش مسئولان» ضرورت دارد و احیاناً دبیرکلی ۳۳ ساله مهدی بازرگان و همچنین تصدی ۲۳ ساله یزدی در این جایگاه، چندان مطلوب نبوده است. نهضت آزادی با این ادعا، تلویحاً پیشینه خویش را متمرکز و ایستا خوانده و ضرورت خروج از این پیله محدود را یادآور شده است
جوان آنلاین: هرچند گروه موسوم به نهضت آزادی، مدتهاست شکل حزبی را فرونهاده و عملاً به محفل پیران مبدل شده است، اما انتشار خبر تعویض دبیرکل این مجمع در روزهای گذشته، حاشیهساز و طنزآلود شد. مقال پی آمده قصد دارد یک جریان تقریباً تمام شده را در پایان آن مورد بازبینی و گزارش قرار دهد. امید آنکه تاریخپژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
در سال ۱۴۰۲ به محدودیت دوره مسئولیت دبیرکل رسیدیم!
چند روز قبل در فضای مجازی خبری درج شد که چندان محل توجه و پیگیری قرار نگرفت. این بیاعتنایی، اما چندان نیز غیرمنتظره نمینمود. چه اینکه خبر در باره گروهی عقیم بود که سالهاست از کنش و واکنش پربازتاب محروم مانده است. این خبر اطلاعیهای بود از سوی گروه غیرقانونی نهضت آزادی مبنی بر اینکه در جایگاه دبیرکلی این گروه، محمد توسلی جای خود را به محمدحسین بنی اسدی (داماد مهدی بازرگان) داده است:
«با توجه به آخرین اصلاحات اساسنامه نهضت آزادی ایران در شهریور ۱۴۰۲ مبنی بر محدود بودن دوره مسئولیت دبیرکل و ضرورت گردش مسئولان در جلسه مورخ ۱۰ خرداد ۱۴۰۳ شورای مرکزی، ضمن قدردانی و سپاسگزاری از خدمات ارزنده و صادقانه و مواضع شجاعانه آقای مهندس محمد توسلی، آقای دکتر محمدحسین بنی اسدی رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی، با رأی اکثریت قاطع شورای مرکزی به سمت دبیرکل نهضت آزادی ایران انتخاب شدند….»
طنز ماجرا اینجاست که گروهی با ۶۳ سال داعیه آزادی، دموکراسی و چند صدایی، در پیری و سالخوردگی به این نتیجه رسیدهاند که «محدود بودن دوره مسئولیت دبیرکل و ضرورت گردش مسئولان» ضرورت دارد و احیاناً دبیرکلی ۳۳ ساله مهدی بازرگان و همچنین تصدی ۲۳ ساله یزدی در این جایگاه، چندان مطلوب نبوده است. نهضت آزادی با این ادعا، تلویحاً پیشینه خویش را متمرکز و ایستا خوانده و ضرورت خروج از این پیله محدود را یادآور شده است. در چنین احوالاتی بهتر است نهضت همچنان به این اصلاحات بطئی و کند خویش ادامه دهد و دستکم تا مدتها از لزوم پیچیدن نسخه گردش مسئولان و نخبگان برای جامعه ایرانی اجتناب ورزد.
پیری ۸۲ ساله به جای پیری ۸۶ ساله
پرسش اینجاست که «محدود بودن دوره مسئولیت دبیرکل و ضرورت گردش مسئولان»، از چه روی انجام میپذیرد؟ اگر منتظر این پاسخ از سوی نهضت آزادی باشیم، احتمالاً باید مدتی طولانی و شاید چند دهه صبور باشیم. اما اگر به پاسخهای روشن و متعارف مراجعه کنیم، درخواهیم یافت که احراز مسئولیت از سوی صاحبان افکار و طرحهای متفاوت و همچنین جوانسازی رأس هرم حزب، احتمالاً از دلایل این امر به شمار میرود. با این همه پرسش بعدی اینجاست که کنار گذاردن محمد توسلی ۸۶ ساله و جایگزین کردن محمدحسین بنی اسدی ۸۲ ساله به جای او، چه توجیهی دارد؟ وانگهی در طول این مدت چه تفاوت دیدگاه یا روشی بین این دو مشاهده شده که چنین تغییری را ضروری میسازد؟ مگر اینکه پشت پرده اختلافات و کشمکشهایی وجود داشته باشد که تعویض نتیجه آن قلمداد شود.
نهضت آزادی و الیگارشی خانواده بازرگان
دیگر نکته اینکه بدنه، ملات و یکی از مقومهای اصلی گروه نهضت آزادی، اقوام و خویشان نزدیک مهدی بازرگان بودهاند. فرزند، داماد، نوه، برادرزاده، خواهرزاده و سایر اقوام نخستین دبیرکل این گروه، همواره حجم مهمی از پُستها در این تشکل را به خود اختصاص دادهاند. تشکلی که مشارکت همه اقوام و گرایشات را در اداره حکومت میخواهد، چگونه خود در درون به این امر پایبند نیست و در مقام چینش مهرههای حزبی، اغلب خانواده بازرگان را به کار میگیرد؟ و همچنین اکنون که پس از دههها به «محدود بودن دوره مسئولیت دبیرکل و ضرورت گردش مسئولان» رسیده، چرا همچنان دست به دامان داماد ۸۲ ساله بازرگان شده است؟ آیا بهتر نبود این جریان برای احتراز از شائبه خاندان سالاری، دبیرکلی غیروابسته به این تبار و ایضاً جوانتر انتخاب میکرد؟
گروهی با سرمایه بیاعتنایی مطلق اجتماعی
ایستایی فکر و انجماد عمل نهضت آزادی، باعث شده است آنان نسبت به کنش و واکنشهای خویش شاهد کمترین واکنش اجتماعی باشند. به ویژه کنشی در حد تغییر دبیرکل و انتشار خبر آن که قاعدتاً نمیتواند کم بسامد باشد. اکنون (۱۹ خرداد ۱۴۰۳)، سه روز از کنار رفتن توسلی و جایگزینی بنی اسدی میگذرد. در این مدت در اینستاگرام کم مخاطب نهضت آزادی، چهار پست در این باره منتشر شده است. تبریک دبیرکل اتحاد ملت، تبریک دبیرکل جبهه ملی، تبریک محمدعلی ایازی از ابواب جمعی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و پاسخ بنی اسدی به تبریک نخستین! حکایت سلمانیهایی که به گاه بیکاری، یکدیگر را اصلاح میکنند! این در حالی است که مناسبتهای فامیلی و صنفی در رسانه اینستاگرام، صدها برابر بیشتر از اخبار نهضت آزادی بازتاب دارد. پرسش اینجاست که گروهی با ۶۳ سال داعیهداری آزادی و جمهوریت، از چه روی تا این حد مهجور مانده است؟
آیا نهضت آزادی، پیشتر در جذب تودهها توانمند بود؟
آنچه امروز نهضت آزادی تجربه میکند، تنزل از یک حزب به یک محفل است. اما آیا نهضت در دهههای آغازین حیات خود، اعم از پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد اقبال گسترده اجتماعی و از سوی همه اقشار بوده است؟ پاسخ منفی است. این جریان در اوج شلتاق و مانور تبلیغی نیز همواره در سطح نخبگان سیاسی فعالیت میکرد و هیچگاه از بدنه اجتماعی، عضوگیری و اقبال نداشت. ۱۴ سال پیش، مجتبی سلطانی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و نویسنده کتاب خط سازش، در این فقره اذعان داشته است:
«نهضت آزادی یک جریان نخبهگراست و از ابتدا هم همین طور شکل گرفته است، بنابراین مخاطبان اصلی خود را همیشه از میان نخبگان جستوجو و روی آنها سرمایهگذاری کرده است. این نخبگان اعم از نخبگان سیاسی، تکنوکراتهای حرفهای و بوروکراتها و عمدتاً آدمهایی هستند که بهنوعی میتوانند در اداره جامعه نقش ایفا کنند. البته نخبگان علمی یا فرهنگی، مستثنی هستند. این یکی از ضعفهایی است که طرفداران نهضت آزادی هم به آن اذعان کردهاند و چیزی نیست که من به آنها نسبت بدهم. به همین دلیل هم هیچ وقت نتوانستهاند با توده مردم ارتباط برقرار کنند. یزدی صراحتاً در مصاحبهای میگوید، نهضت آزادی در دو جا مقابل مردم ایستادگی کرد، یکی در تسخیر لانه جاسوسی و یکی در جنگ! اینها معمولاً خود را طرفدار دموکراسی نشان میدهند و مخالفان خود را به این جرم متهم میکنند که شما به نظر مردم بیاعتنا هستید. اینکه آدمهایی که رأی مردم را مقدس میشمارند و آن را چماق میکنند، اعتراف کنند که جلوی رأی اکثریت مردم ایستادهاند، اعتراف تاریخی و جانانهای است. البته در همان جا هم تکملهای میزند و میگوید، حزب سیاسی نباید همیشه با رأی مردم همراه باشد و خیلیجاها باید نقش پیشتاز داشته باشد و با رأی مردم هم مخالفت کند! این با همه مبانی لیبرالیسم و دموکراسی که مدعی آن هستند، تعارض پیدا میکند. حالا اینکه این نظریه برای دیگران هم حق ایجاد میکند، بحث جدایی است. اینها حتی به مبانی لیبرال دموکراسی هم پایبند نیستند. اساساً نهضت آزادی قدرت جذب تودههای جامعه یا مواجهه عمومی با مردم و تبدیل شدن به یک تشکیلات با پایگاه گسترده اجتماعی را نداشته و ندارد، اما توانسته با استفاده از فرصتها و شرایط تاریخی در میان نخبگان نفوذ شبکهای مؤثر پیدا کند. این هم برمیگردد به سابقه نیم قرن تجربه سیاسی متشکل و میراثی که از جبهه ملی و حزب ایران به دست آوردهاند….»
از دورهای که تحلیل فوق آمده ابراز شد، نهضت آزادی همچنان تحلیل رفته و در جذب حمایت اجتماعی از سوی عناصر و جریانات منتقد، ناکام بوده است. داستان هنگامی تراژیکتر شد که بلوک غرب، استفاده تبلیغی از جریاناتی، چون نهضت یا ملی- مذهبی را فرونهاد و از فرط قحطی در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی به حمایت از بقایای سلطنت پرداخت. از آن تاریخ به بعد نهضت از سوی برخی افرادی که از آنان توقع حمایت و همراهی داشت، بیشتر اُشتلم و ناسزا شنید و حتی از مسببان وضعیت موجود قلمداد شد! مصدق، بازرگان، سحابی، یزدی و… در چشم جامعه هدف تغییر هویت دادند و به جای طلبکار، در موضع بدهکار نشانده شدند!
