
دو سال قبل، مردی به مأموران پلیس خبر داد فرزند جوانش به نام آرش از خانه خارج شده و دیگر برنگشته است. وقتی تحقیقات درباره این جوان آغاز شد مأموران متوجه شدند او به خانوادهاش گفته برای دیدار یکی از دوستانش میرود و زود برمیگردد، اما دیگر خبری از او نشده و تلفنش را هم جواب نداده است تا اینکه فردی با خانواده آرش تماس گرفته و درخواست پول کرده است.
کیانا به مأموران گفت: در دوردورهای شبانه با مقتول آشنا شدم و بعد از آن با هم دوست شدیم. از آنجا که او پسر یکی از ثروتمندان شهر بود با مادرم نقشه کشیدیم تا او را گروگان بگیریم و در مقابل آزادیاش از خانوادهاش اخاذی کنیم. با آرش تماس گرفتم و گفتم مادرم میخواهد او را ببیند و به خانه دعوتش کردم. وقتی آمد در نوشیدنی او مقداری داروی خوابآور ریختیم. مادرم کارتهای بانکی او را خواست اما آرش مقاومت کرد و بعد هم مادرم او را به قتل رساند.
