متن پدر و جملات زیبا در وصف پدر را در این مطلب مشاهده می کنید. پدر و مادر نعمت زندگی هر فردی هستند و وجود آنها مکمل خوشبخی است. هیچ انسانی نمی تواند محبت های پدر و مادرش را به صورت کامل جبران کند.
متن در مورد پدر
دوستت دارم بابا. پدرها کسانی هستند که وقتی شما به آنها احتیاج دارید آنجا هستند.شاید نیاز به صحبت کردن یا گریه کردن داشته باشی.شاید هم شانه ای برای تکیه نیاز داری..
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
که اگر بدانی … چه کسی ،
کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
“پدرت”را می پرستیدی …
مظهر بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرم
پیرشدی باز که شیری تـو پناهم شدهای
پدر تو مردی هستی که هر مردی آرزوی بودنش را دارد.تو سنگ سخت و اساس زندگی ای هستی که ارزش زندگی کردن را دارد. تو روح لطیفی هستی که هر وقت لازم باشد توصیه ای می کند.
پدر وقتی که من گمراه می شدم تو پیله ی الهامات من بودی.من می توانستم اشتباهات دیگری هم انجام دهم اما با وجود هوش تو انجام ندادم. نگذاشتی سختی بکشم. تو هیچ وقت مجبورم نکری که بر سر دو راهی انتخاب قرار بگیرم. تو برای انجام اشتباهات خودم، به من آزادی دادی.
اگر در آسمان قلبم ستارهباران هم باشد، پدر تنها خورشید قلب من از ازل تا ابد است.
دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه
هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی
چه بـاشه چـه نبــاشه
قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته
اسکار بهترین صدای دنیا میرسد به صدای کلید انداختن به در خانه توسط پدر.
فرزندان برای صحبت کردن به پدرشان احتیاج دارند. نیاز دارند که اطرافشان باشند.آنها مهم ترین چیزهای زندگی هستند.دلیل اینکه دوستت داریم همین است پدر.تو پدر جالبی هستی.از ستاره های بالای سرت ممنونیم.ممنونم پدر.
پشتم به تو گرم است. نمیدانم اگر تو نبودی، زبانم چطور میچرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت میزنم؛ بابا!
آنقدر با دستهایت انس گرفتهام که گاهی دلم لک میزند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را میگیری، خیالم راحت میشود؛ میدانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمیشوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمیکنی …
به سلامتی پدری که در کهن سالی با این همه درد و بیماری…
با خودش میگه “حتما من خوبم” و سعی میکنه با کمر خمیده و پای لنگش ادای آدمای سالمو در بیاره……
خدایا!
اما تو یاری کن ما را تا بندگان قدرشناسی باشیم،
یاد پدر مثل بیخیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.
دلم را هاله ی مهتاب کردم
صدای لحظه ها را خواب کردم
به یاد چشمهایت ای پدر جان
تمام آسمان را قاب کردم …
به سلامتی پدرم که تا حالا نتوانستهام به او بگویم:«بینهایت دوستت دارم»!
پدر دستات برام گهواره بودن
چشات مثل چراغ خونه من
بجز تو از همه دنیا بریدم
کسی رو مثل تو عاشق ندیدم
پدر کسی است که راه بزرگ کردن کوچولو هایش را می داند.یک پدر عالی کسی است که به فرزندانش نشان می دهد چرا و چگونه به آنها اهمیت می دهد.سخت است ولی می تواند باعث شود کاری کند که فرزند احساس خاصی داشته باشد. همیشه اتفاق نمی افتد.
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه… و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري. پدر خوبم ممنون بابت همه محبت هایت و مرا ببخش بابت همه بچگی هایم.
پدر ترانه زیبایی است که از کودکی در گوش تو زمزمه میشود. ترانهای که در تلخیها هم شیرینی زندگی را آواز میدهد.
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانهات، کودکیهایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
میخواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصههایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخنهای ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛ اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمدهام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانیات بزنم. سایهات کم مباد ای پدرم!
آن روزها، سایهات آنقدر بزرگ بود که وقتی میایستادی، همه چیز را فرا میگرفت؛ اما امروز، ضلع شرقی نیمکتهای غروب، لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی میریزد.
دلم میخواهد به یکباره، تمام بغض تو را فریاد کنم. ساعت جیبیات را که نگاه میکنی، یادم میآید که وقت غنچهها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.
این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هممعنی، کنار هم چیده شدهاند. یعنی در دائرة المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه السلام است.
تو هر گز کسی که می خواهم باشم را نقد و قضاوت نکردی.تو فقط بدون شرط مرا دوست داشتی.برای این فقط ممنونم.تا ابد دوستت دارم.میخواهم اگر روزی بچه دار شدم پدری مثل تو باشم.
پدر نه با سخن که با همان مهربانی، با همان لبخندهای امیدوار و با همان چشمان صاف و زلال همیشه به من میگفت دوستت دارم.
گر پدر دعوی خدائی کرد
هست بسیار فرق در رگ و پوست
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …
مردانهترین دستی که میتوانی در دستت بگیری و از هیچچیز نترسی، دستهای گرم و مهربان پدر است.
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خستهترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانهات، کودکیهایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
او تلاش می کند که پول کافی برای ما بدست بیاورد. وقتی دست از کارش نمی کشد. اضافه کاری هم در خانه انجام می دهد. آشپزی می کند. شستشو میکند. بهترین شخصی است که یک مرد کوچک می خواهد. دلیل اینکه همگی دوستش داریم این است.دوستت دارم بابا
پدر من پدری بود که چیزی نمی گوید.عمل می کند.ظرف ها را می شوید.کار می کند.تا وقتی کارش تمام نشده به خانه نمی آید.من میدانم تک تک روزها را سخت کار می کند.پدرم همیشه می خواهد بهترین کارهارا برای خانواده مان انجام دهد.
پدرم! تو تپش قلب خانه ای؛ وقتی هر صبح، با تلنگر عشق، از خانه بیرون میروی و با کشش عشق، دوباره باز میگردی. دهلیزهای قلبم، تقدیم مهربانی تو باد!
ـ علی آموخت هر جا که جای مهر پدر خالی است، میتوان پدر بود تا جامعه را از یتیمی بی مهری، رهایی بخشید؛ آن وقت است که میتوان خیبر دلها را فتح کرد.
حواسمان به چروکهای دور چشم و لرزش دستهای پدرانمان باشد. حواسمان به تر شدنهای گاه و بیگاه چشمهای کمسو و دلتنگیشان باشد! حواسمان باشد که آنها تمام عمر حواسشان به ما بوده است.
ممنونم که نشان دادی چطور یک پدر خوب باشم.زمانی که کم می شوم با خودم فکر میکنم اگر پدر بود چکار می کرد؟ ممنونم که نمونه ی من بودی.
من نبودم و تو بودی ،
بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،
حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ،
هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی .
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست.. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی که اگر بدانی … چه کسی ، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛ “پدرت”را می پرستیدی……
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه… و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري
پدر جان! ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمیبینمت؛ ببخش تمام نادانیها و نفهمیها و کجفهمیهایم را. اعتراضها و درشتیهایم را و هر آنچه را که آزارت داد.
پدر تکیهگاهی است که بهشت زیر پایش نیست. اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛ و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی.
