در این مطلب دلنوشته ها و عکس نوشته هایی در مورد حال بد، غم، ناراحتی، دوری، دلتنگی و دل گرفتن را برای شما همراهان گرامی آماده کرده ایم که می توانید از آن ها برای کپشن اینستاگرام، استوری واتساپ و… استفاده کنید. با ما همراه باشید.
به تهِ هیچی فکر نکنید
تهِ راه
تهِ رابطه
تهِ دنیا
تهِ جیب
تهِ زندگی
اینا دلیل غمگین شدنِ همه ست…
مرگ این نیست که نفس نکشی
دلمُردگی مرگه
امروز نبودی
اما خیلی چیزها بود
من بودم
باران بود
چتر بود
بغض بود
همراه همیشگی ام بود
جای خالی ات را می گویم
چمدان دست تو
و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین
حالت غمگین شدن است…
مهربانی ها و دلجویی هایت به کنار! اما عزیزه من …
قلبه شکسته با چسب زخم خوب نمی شود!!!
غمگین مشو عزیز دلم
مثل هوا کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند
نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم
نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پیش می آید…
بعد از مدتها تلاش کردن
دویدن و به در و دیوار زدن
بعد از مدتها خواستن بی نتیجه!
دیشب خسته تر از هر روز بودم …
کاش میشد گوشه ای می نوشتم
“خدایا خیلی خسته ام”، فردا صبح بیدارم نکن!!!
گاهی دلت می خواهد
بیاید …
یکدفعه احساس می کنی خسته ای،
بریده ای، دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست…
به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی
برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن…
آمدن یا نیامدن، ماندن یا رفتن…
به اینجا که میرسی
نه دلتنگ می شوی نه دلخوش…
می گویی بی خیال!
و این بی خیالی غمگین ترین حس دنیاست…!
کاش میشد تمامِ آدمهای غمگین و تنهای جهان را در آغوش کشید، برایشان چای ریخت، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد.
کاش میشد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدمها گفت؛ که غم و اندوه، رفتنی است و روزهای خوب در راه اند، که حالِ همه مان خوب خواهد شد…
عشق شروعی خوش دارد و پایانی غم انگیز
با نخستین نگاه شروع میشود
اما پایانش هنگامیست که عشق به بحبوحه میرسد
دوست داشتن کسی که دوستتان ندارد
همانند این است که در فرودگاه منتظر کشتی باشید!!ً
زمانی که تو نیستی
خوشحالی کلام گنگی است
و دوستت می دارم رازی است
که در دورن حنجره ام دق می کند
و من چطور بی تو دلم نگیرد؟
اینجا که هوا و ساعت و آینه
معتاد تواند …
اگــــــــر مـــے بــیــنــــے هــنـــــــوز تــنــهــــــام …
بـــــــﮧ خــــــاطـــــــــر عــشـــــق تــــــو نــیــســـت !!
مــن فــقـــــــط مـــــے تــــــرســـــــم ؛
مــــے تـــــــرســـــــم هـــمـــــــﮧ مــثـــــل تــــــو بـــــاشــــــنـد . . . !
نمیدونم کدوم درد بزرگتریه؛
اینکه تو نباشی
یا باشی و مال من نباشی..
اما اینو میدونم
هر دوش یه نتیجه داره: تنهایی.
و تنهایی از همهچی بدتره!
سخت ترین کار این است
در حالیکه احساسات دارد
از اینکه کسی جایم را در قلبت بگیرد، می ترسم
از اینکه آغوشت را از من بگیرد
بوی تنت را بگیرد
چه حس مبهمی است حس حسادت!
دلم شکست
ﻟﻌﻨـﺘﯽ
یعنی میشود ﻫﻤﯿــﻦ ﺣﺎﻻ ؛ ﻫﻤﯿـــﻦ ﻟﺤﻈـــﻪ
حتی ﺍﺷﺘﺒـﺎﻫﯽ، ﯾــﺎﺩﻡ ﺑﯿﻔﺘــﯽ.
گویی درد دلم دگر درمان ندارد…
این راه عاشقی پایان ندارد..
مرا در چشم خویش آواره کردی..
نگاهت دور برگردان ندارد…
همـچـون ساعـت شنی شــده ام
کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد
و الـتـمـاس مـیـکــنــد
یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم …
نه …! !
لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !
بــگـذاریــد تــمام شــوم …
تنها یک حرف مرا آزار میدهد ، حتی یک کلمه هم نمیشود
همان یک “ن” که در ابتدای “بودنت” نشسته است
لا به لای شلوغی و کلافگی و سخت گرفتن های زندگی
یه نگاه به پشت سرت بنداز
تنهایی آدم رو کمطاقت میکنه. دلتنگی از یه آدمِ تنها، موجودی غمگین و بیمنطق میسازه. یه وقتایی بینِ این همه آدمِ غریبه و آشنا، به این محتاجیم که حضورِ کسی رو کنار خودمون حس کنیم. کسی که شنوندهی بهانههای ریز و درشتمون باشه. یه نفر که بشنوه و لبخند بزنه. گوش کنه و به دل نگیره. شنونده باشه و سکوت کنه. یه نفر که تویِ اوجِ بی منطقیمون، صبورترین آدمِ دنیا باشه. خیلی وقتا ما خودمون میدونیم حرفی که میزنیم منطقی نیست، اما یه نفر باید باشه تا تویِ چشمامون نگاه کنه و برای چند لحظه حقی که نداریم رو بهمون بده. کسی چه میدونه، شاید ما اون لحظه فقط تشنهیِ توجهیم، فقط کمی توجه.
ﻣﯽﺩﺍﻧﯿﺪ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻮﺷﺖ
ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎﯾﺪ
ﺍﺩﺍﻣﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ
هیچگاه سکوت من
نشانه ی رضایتم نبوده است
من اگر راضی باشم
با خوشخالی می خندم
زمانی که مثل من، دلت ترک برداشت
دیگر بودن یا نبودن
آمدن یا رفتن
هیچ تفاوتی نمی کند
آدم یک روزی به جایی می رسد
که دلش می خوهد برای همیشه بخوابد
خوابیدن چقدر خوب است
برای نداشتن ها…
لاف می زنم فراموشت کرده ام …
اما هنوز
تکه ای از عشقت را نگه داشته ام
قلبم که درد می گیرد
زیر زبانم می گذارمش …!
امروز تمام خاطرات تو را سوزاندم ولی!!
بیقرارم کرد بوی خوش هیزمش
ماجرای تازه ای نیست
دوباره دلتنگ تو شدم…
ترک عادت
موجب مرض است
ترک یــار امّا،
حقیقتاً
مرگ است…
فکر کن عاشـق باشی
پاییـز باشد !
گاهـــی احساس میڪنَمــ روی دَستـــــ خـدا مــانده اَمــ
خَســتہ اَش ڪَردمـــــ خــودَش هَــم نــمــیــدانـــــــد با مَن چــہ ڪــنَــد؟
در زندگی گفتن دو چیز بسیار سخت است
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
سفر کرده
چرا تنها ؟
دلتنگی
سهمِ ترســو هاست….
آنان که شجاعند
گوشی را بر میدارند
شماره اش را میگیرند
درست بعد از شنیدن”الــو”
فریاد میزنند که
“دیوانه…دلم برایت تنگ شده….”
و بعد گوشی را میگذارند…!
و خـوشبخت
آنانی هستند
که تلفنشـان زنگ میخــورد…
و کسی از پشتِ تلفن فریاد می زنــد….
“لعنتی….
من بیشتـــر…..”
یکرنگ که باشی، زود چشمشان را میزنی،
خسته میشوند از رنگ تکراریت،
این روزها دوره ی رنگین کمان هاست
باید کمی قوی تر باشم!
این حجم دلتنگی دارد مرا
از پا در می آورد!
باید کمی خودم را گول بزنم!
حالش خوب است
حالم خوب است
می دانم که هیچکدامتان باور نمیکنید!!
بلندترین شاخه ی درخت
پروفایل ها
امروزه شده اند
تلخ ترین پیام رسان تصویری دنیا،
چه زجری دارد
دلتنگی ات را
درد هایت را
غم محبوس شده ی وجودت را
دوستت دارم هایت را
در دایره ای کوچک به امید دیده شدن
بگذاری
ولی هرگز کسی سراغ از تو
و این همه گفته نگیرد که نگیرد…
گشتانم را فرو می برم در چشمانم …
این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …
به جانم که می افتد ، می چسبد !
به قلبم نفوذ می کند ،
تنم را به لرزه در می آورد
و به گذشته های می برد …!
هنگام عبور از چشم ها ،اشک می شود
به لب ها که می رسد می شود لبخند !
ویران می کند و دوباره می سازد … !
خیالت را می گویم جانا
که به وقت دلتنگی
به سراغم می آید ،
خیالت مستدام …
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
و طاقتت کوتاه …
چمدان بستهام از “خواستنت” کوچ کنم
تا “نبودت” بروم گور خودم را بکنم
شرح دلتنگی من بی تو فقط یک جملهست
“تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم”…
می بینی ای لحظه های خالی از احساس تهی
در دست های تنهایی کسل آور است و تو را نیز بی رمق می کند
دلشکسته که باشی
ساده ترین حرف ها، اشکت را در می آورند
دلشکستگی پیچیده نیست!!
یک دل, یک آسمان, یک بغض آرزو های ترک خورده …
به همین سادگی!!
دل شکستگی هایم را زیر دوش حمام میبرم
بغض هایم را زیر شرشر آب داغ می ترکانم
تا همه فکر کنند
قرمزی چشمانم از دم کردن حمام است … !!
دل شکستگی درد دارد معنا ندارد …
ناگهان
روزی می آید
که سنگینی رد پایم را در درونت حس می کنی
ردپاهایی که دور می شوند !
و این سنگینی از هرچیزی طاقت فرساتر خواهد بود
القصه به قصدِ جان ما بسته صفی
مرگ از طرفی و زندگی از طرفی
انبوه برگها در راهند
چونان
دلتنگی هایم
که زاده می شوند
به وقت نبودن های تو
