متن های زمستانی در مورد برف و سرما + عکس پروفایل عاشقانه زمستان

وقتی زمستون می‌رسه
همش بخاری روشنه

توصیف سوز و سرمای زمستان وقتی که عشق همراهش باشد، می تواند باعث خلق زیباترین و ماندگارترین جملات باشد، جمله هایی که می توانید آنها را در قابل متنی زمستانی عاشقانه برای عشقتان بفرستید.

چه فرقی می‌کند که باران ببارد یا شکوفه یا برف؟
عشق تو که باشد، همیشه دلم گرم است.

برف هم دلیلِ عاشقانه اے ست
براے سفر به آغوشت..
عشق،
راهش را پیدا میڪند…

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی،

گلوله گلوله برف میاد
سرده هوا زمستونهسرمای بی‌حد هوا
تن آدمو می‌لرزونه

برف که میاد از آسمون
سفید می‌شه درختچه‌ها

وقتی زمستون می‌رسه
همش بخاری روشنه

بعضی موقع مخاطبت مثه آدم برفیِ
‏هر چقدر رابطه رو گرم نگه داری،
زودتر آب میشه و میره..

زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم …

برف
همان دوستت دارم‌ های باران است
که روی دستان سرد ابرها
باد کرده است

برف کلامی است که فقط بر زبان سکوت جاری می‌شود، سفیدخوانی آسمان است در فصل آخر سالنامه بی‌برگ.

وقتی قهر می‌کنی، مثل نشستن یک سوز زمستانی سرد بر جانم، تمام وجودم یخ می‌زند.
با ما به ازین باش که با خلق جهانی…

آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!

دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمات پایین میان
اما پاشونو که به زمین میزارن فدای مهربونیهات میشن
آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی
یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم

خوش آمدی زمستان! اگرچه سپیده دم های تو و نفس های سرد زمستانی ات من را سست و تنبل می کند، اما من هنوز عاشقت هستم

نه برف مرا مى ترساند و نه سرما

براى گرم شدن بهانه اى ندارم

بودنت

روزم را بهاروار عاشقانه میکند

عطر تنت

آذوقه این زمستان سرد و خشک آغوشت

رفته‌ اید لعنتی‌ ها
رفته‌ اید…
و برای قسمت کردنِ بوی تازۀ چای
چقدر تنها مانده‌ام!
و برای خواندن یک داستان کوتاه
در شب‌ های بلند زمستان.

بیا عشق من
بیا تا قدم‌های گرمت، برف‌ها را آب کند…
بیا تا چشمه‌ها بجوشند
بیا تا رود‌ها دوباره جاری شوند و درختان دوباره تن پوش سبز در بر کنند..
بیا که این دل بی قرار من دیگر سرمای نبودنت را تاب ندارد.

روزهای برفی در راهند، روزهایی از جنس روشن و سپید امید،
گویی هر دانه‌ ی برف بذری در دل زمین می کارد تا به وقت بهار سبز شوند.

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم ؟

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت :

زمستونه زمستونه
فصل تگرگ و بارونههوا شده خیلی سرد
روی زمین پر از برفچه خوبه کودکستان
وقتی می‌شه زمستانکلاغ‌های سیاه رنگ
بخاری‌های روشنوقتی بارون می‌باره
دلم می‌خواد دوبارهبرم به کودکستان
میان آن گلستان

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری ،

زمستان هرچند سرد، فصل گرمی قلب‌های ماست…

باران یا برف … چه فرقی میکند ؟
تو که باشی ،

زندگی خوب است …

برف آمد و پاییز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم

چه زمین خوردنی زیباتر از زمین خوردن‌های یک روز برفی
وقتی که تو باشی…

دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ،

دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ،

الستون و ولستون باز اومده زمستون
سه ماه فصل پاییز تمومه بچه‌ها جونفصل پاییز سراسر مهر و آبان و آذر
حالا ما این سه ماه را گذاشتیمش پشت سرپرنده‌ها هراسون از سردی زمستون
باید دونه بریزیم تو لونه‌ها براشونچرخ چرخ عباسی خدا منا نندازی
با هم دیگه همبازی آدم برفی می‌سازیم

برف آمد و پاییز فراموشت شد .

انگار نه انگار که با هم بودیم .

بی تو چه کنم با این آه‌های سرد و با برفی که بی امان می‌ریزد و با سوزی که اینچنین بیرحمانه بر جانم می‌نشیند؟

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیره برفه !!!!!
درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی تورو دل گرم میکنه

گیرم آنقدر برف ببارد و ببارد که برای هیچ کس تاب تحمل سرما نماند!
اما
زمستان چه می‌داند که من در خانه گلی بهاری دارم؟

باز آمده زمستان
این فصل سردِ سرسختزنبورک بیچاره
یخ زد روی بند رختگنجشک بر خود لرزید
تا ننه سرما را دیددست سرد زمستان
تمام گل‌ها را چیدباغ از ترس زمستان
چشمان سبزش را بستبرفِ  سرد زمستان
روی چشمانش نشستاز سوز و سرمای برف
گنجشک و باغ خوابیدنددر خوابِ چشمانشان
هر دو بهار را دیدند

در برف ، سپیدی پیداست .

بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .

مهم نیست که چقدر سرد باشد..
مهم نیست که چقدر روی پیاده رو‌های خیابان لیز بخوریم…
مهم نیست که چقدر سرما بخوریم…
آغوش گرم تو برایم، دوای هر دردیست…

چه دلپذیر است عطر دستان تو وقتی شال گردنم را برایم می‌بندی
و چه دلنشین است آهنگ صدایت وقتی به من می‌گویی: «مواظب باش لیز نخوری…»
و من چقدر این عشق گرم زمستانی را دوست دارم.

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ،

زمستان می آید …

یکی رو یکی زیر، تا شالی شود

… این زمستونم به یاد تو می‌مونم
برف و بارونم به یاد تو می‌مونمهر چی می‌تونی نیا و تلافی کن
من تا می‌تونم به یاد تو می‌مونم

عشق یعنی امید ،

یعنی سفیدی برف ،

باز هم زمستان رسید
یک فصل سرد رؤیایی در کنار تو
فصل درست کردن آدم برفی‌های بانمک
فصل دویدن و سر خوردن و برف بازی‌های کودکانه
و فصل نوشیدن یک فنجان چای گرم و نگاه کردن در چشم‌های عاشق تو.
خداوندا تو را سپاس به خاطر اینهمه زیبایی و اینهمه
عشق

داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده ،

زیبای من
با من بگو
در نگاهت چه جادویی نهفته است که حتی برف‌های زمستان را ذوب می‌کند؟!

باز هم زمستان دیگری در راه است

ایرادی ندارد، سردی زمستان، به گرمی نگاه تو در…

زمستون که می‌شه به یادت میوفتم
یاد رویاهایی که به تو نگفتممث برفایی که می‌شینن رو شیشه
همینجایی انگار زمستون که می‌شهمث سوز سرما توو رگهامی انگار

واسه آخرین بار
زمستون که می‌شه به یادت میوفتم

عزیزم
در آغاز اولین روز زمستان، به تعداد این دانه‌های زیبا و بلورین برف برایت آرزو‌هایی زیبا و رنگارنگ دارم.
اولین روز زمستانی ات مبارک

دستام بی‌حسه انگار یخ کردم
انگار مشکوکم که بر نمی‌گردماین حس تنهایی تلخ و نفس‌گیره
انگار این هجرت اجبار تقدیرهانگار تو خونه‌م عکس تو معلومه
چشمام از این تصویر افسوس محرومهرویای روزای ابری و بارونی
تو حال دستام رو شاید نمی‌دونیدستام بی‌حسه اینجا زمستونه
اینجا بجز سرما چیزی نمی‌مونهای کاش بودی تا می‌ترسم این لحظه
آخه نگاه تو آرامش محضهدستام بی‌حسه انگار یخ کردم
انگار مشکوکم که بر نمی‌گردم

چقدر این شب‌های بلند زمستان را دوست دارم…
شب‌هایی که تا صبح بردن نام زیبایت، آرام بخش دل بی قرار من است …

دلم یک زمستان سخت میخواهد

یک کولاک

در این زمستان سرد و سخت
دلگرمم
به آغوش گرمت
و به نگاه آتشین ات
و به مهربانی دستانی که مرا یاد بهار می‌اندازد.

تو
راز فصل‌ها را می‌دانی
وقتی پاییز
آهنگ رنگ رنگ موهایتتابستان
التهاب سرخ لبانتزمستان
سپیدی شانه‌های برفی‌اتو بهار
قرار با اطلسی‌ها
در مردمک چشمان توسترسول رضایوف

اگر زمستان می‌دانست که با آمدنش چه آتشی در دلمان به پا می‌کند، هیچگاه جای خود را به بهار نمی‌داد…

زمستان سرد بر تن نیمه جانم
جولان می‌دهد
شب با سیاهی خود
درد سوزناکش را افزون می‌کندزمستان یادآور روزهای سخت
زمستان سرآغاز عشقی‌ست
که
مرا برد با خود به دنیای دگرآه
هر دم از درد فزونش
لال می‌شوم
لال می‌شوم و بی‌صدا
در میان همهمه گفته‌هایم
این زمستان سرد و بی روح
درد سوزناکش را به جای
خواهد گذاشت بر تن نیمه جانم

تو که می‏‌درخشی، چشم‏‌انداز، رطوبت می‏‌گیرد
از درخشش پرتوهایی که از آسمان ابری می‏‌بارد

شارل بودلر

تو
راز فصل‌ها را می‌دانی
وقتی پاییز
آهنگ رنگ رنگ موهایت

زمستان
سپیدی شانه‌های برفی‌ات

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *