این روزها که عزای زهرای اطهر است، صاحب عزای فاطمه (س) را میجویم. دلم به روضه مادر عادت کرده است و قلبم با هر نوحه دلتنگ آن غایب از نظر میشود. مهدی (عج) جان! فدای پهلوی شکسته مادرتان، بیایید تا مصیبت مادرتان را به خودتان تسلیت عرض کنم.
ای وای مادرم، دوباره دست به بازویت گرفتی و مرا پریشان کردی، ای وای مادرم، دوباره پهلویت درد گرفت و مرا در هول و ولا انداختی. بمیرم برای تو مادر خوبم. ای وای مادرم، حال تو به اضطرار و ناله رسیده است و من ضجه میزنم، ای وای مادرم، حیدر کرار پس از تو در این شهر غریبتر از پیش میشود و من بر مظلومیت علی گریانم، کاش فدایتان می شدم با این جگر خون شدهام.
ناموس خدا، دختر نبی، همسر حیدر کرار، شفیع خلق به محشر را شهید کردند. نه این غم از دل ما می رود و نه کینه انتقام را فراموش میکنیم. فقط صبر کردهایم و منتظریم.
ای خلق جهان! صورت دختر پیامبر از سیلی نامرد مردمان نیلی شده است. خدایا! عذاب آنکه یاس کبود را آزار داد و به پهلوی مبارک او ضربه زد، هزار هزار برابر کند.
مگر بانوی دو عالم چه گناهی داشت که این گونه او را آزار دادند و شهید کردند؟ مگر ناموس خدا جز حق و حقیقت چیزی میفرمود؟ کور باشند و دستشان شکسته باد آنان که پهلوی او را شکستند و فرزندش را سقط کردند.
فاطمیه آمده است، یکی به من بگوید مونس، غمخوار و همدم شیعیان کجاست؟ تا کی انتظار بکشیم تا گل نرگس برگردد و بر داغ دل ما مرهم گذارد؟ یا بن الحسن در عزای مادرت برگرد. مردم سراغ صاحب عزا را میگیرند.
مادر هر کاری کند… بچهها یاد میگیرند… مثلا اگر شهید بشود… یا زهرا… مادر که نباشد… خانه بهم میریزد… حسن درب قیع… حسین در کربلا… زینب در دمشق…
امشب حسن (ع) اول شب یتیمی را با گریه میگذراند؛ حسین (ع) عزا گرفته است؛ بعد از زهرا (س) زینب (س) خانم خانه است… امشب مهدی (عج) شب زندهدار است… و همه منتظر ظهور او هستند تا بیاید و لااقل یک دانه شمع بر سر قبر زهرا بسوزاند…
تمام عمر ز داغت گریستم زهرا
خدا گواست که با گریه زیستم زهرا
به اِنزوای غریبانه ی علی شب و روز
چو شمع سوخته جانی گریستم زهرا
مگه میشه فاطمیه بشه آسمون نگیره
مگه میشه بگی زهرا دل مُرده جون نگیره
مگه میشه غربت تو گریمون و در نیاره
تقصیر چشمای ما نیست اسم زهرا گریه داره
یا زهرا ببین آنهایی که برای تو عزاداری میکنند و حاضرند برای تو جانشان را بر کف دست بگذارند، آنها که از مصیبت تو اشک از چشمانشان جاری است؛ همه و همه به تو و یک نیمنگاه تو محتاج هستند. آنها را در شب شهادتت دست خالی برنگردان.
خیلی ها فکر میکنند حضرت زهرا جان خود را فدا کرد به خاطر همسرش علی اما این جماعت غافلند و نمی دانند که هدف حضرت زهرا دفاع از چیز با ارزشتری بود. آری او جانش را فدای امام زمانش کرد. ولی ما برای برد تیم فوتبالمان صادقهتر از فرج دعا میکنیم. به امید روزی که همه ما سرباز مخلص امام زمانمان باشیم.
بر گلستان ولایت تاختن، غنچه را با لاله پرپر ساختن، غنچه زیر خار و خس افتاده بود، باغبان هم از نفس افتاده بود، کاش از قلبم به قبرش راه داشت، کاش زهرا هم زیارتگاه داشت.
سهمش از این دنیا مگر چه بود ؟ قرار دل و گیرایی دستانت، که در شکستگیها، پهلوی او بود. که همانها را هم برای خاطر غریبش، زیاد میدیدند.
حضرت محمد (ص): فاطمه پاره تن من است. هر که او را بیازارد، مرا آزرده خاطر کرده است و هر که او را شاد کند، مرا خوشحال نموده است.
گفتند: فاطمیه کدام است ؟ کوچه و چادر خاکی چیست ؟ اینها همه افسانه ای بیش نیستند. آه کشیدم و گفتم: خدا کند.
آن شب قوی ترین سند غربت علی، تشییع مخفیانه و دفن شبانه دختر پیامبر و همسر امام مسلمین بود. آجرک الله یا مولای…
فاطمه (س) یک زن بود، آنچنان که اسلام میخواهد. مظهر یک دختر در برابر پدرش، مظهر یک همسر برابر شویش، مظهر یک مادر برابر فرزندانش و مظهر یک «زن مبارز و مسئول» در برابر زمان و سرنوشت جامعه اش.
هر قلبی که دوستدار زهرا (س) و آشفته و بیقرار برای بانو است؛ گویا گنجینه هفت آسمانها را در سینه دارد. نه مگر عالم امکان همه هستی و حیاتش را وامدار زهراست؟ مگر نه اینکه خلقت ما از صدقه سر زهرای مرضیه (س) بوده است؟
فرشتگان در اضطراب هستند، به در باغ بهشت آتش افکنده شده و بین در و دیوار دخت مکرم بهترین خلق مینالد. زمین ضجه میزند و آسمان میگرید. خاک بر سر دنیا که بعد شهادت فاطمه برقرار ماند.
در هر مکان که رفتم، محور را علی علیه السلام دیدم و این علی (ع) بود که هر شب کنار تربت حضرت فاطمه زهرا (س) مهمان میشد و تا سحر گریان بود.
