متن دلتنگی برای دوست صمیمی ( پیام های سوزناک دلتنگی رفیق برای استوری )

ولی سال ها طول می کشه تا نوشته بشه

متن دلتنگی برای دوست صمیمی در تاپ ناز قرار گرفته است. این متون بسیار غمگین برای عزیزانی است که رفیق خود را از دست داده‌اند و یا مدت‌هاست که از دوست صمیمی دور افتاده‌اند. پس اگر به دنبال چنین متونی هستید، با ما همراه شوید.

تا زمانی که خاطره برخی از دوستان در قلب من است

دوستی مثل یک کتابه

ولی سال ها طول می کشه تا نوشته بشه

یه چیزایی

مثل رفیق واقعی

دوست مشمار آن که در نعمت زند

دوست آن دانم که گیرد دست دوست

رفـاقت

کسی بـر دوش میگیرد

یک گل رز می تواند باغ من باشد…

هم چنان چشم به چشمان تو دارم ای دوست

وقتی یه دوست خوب

تا آخر عمر فراموشش نمی کنی

عاقبت گر عمری باشد ماندگار

مینویسم روی کوه بی ستون

‏تو نباشی، دلِ ما را

یاد ها فراموش نخواهد شد حتی به اجبار

“رفتی و در دلم غوغا به پا شد / دنیا به کامِ من تلخ و سیاه شد.”

“یادِ آن روزگارِ خوش به خیر / که با هم بودیم و شاد و بی‌دغدغه.”

رفیق، چطور غم از دست دادنت را تحمل کنم؟ من با تو بیشتر روزهای عمرم را سپری کردم و باید بگویم که این روزها بهترین روزهای زندگی ام بودند. اکنون چطور تمام این روزها را فراموش کنم و طوری وانمود کنم که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده؟ کاش روزگار اینقدر به من و تو سخت نمی گرفت و کاش تو را از من دور نمی کرد. اکنون سختی روزگار برایم غمی به اندازه تمام دنیا به بار آورده، غمی که هیچ جوره نمی توانم آن را هضم کنم و بپذیرمش. کاش بودی و کاش همه این ها خواب و خیال بود و من این غم را به جان نمی خریدم.

رفیق، بگو که دروغ است، بگو که تو هنوز پیش منی و تمام حرف هایی که درباره مرگ تو میزنند شایعه ای بیش نیست. رفیق جان، به من بگو که من در یک کابوس به سر می برم، به من بگو که می توانم از خواب برخیزم و تمام این اتفاقات را فراموش کن و به من بگو که تو هنوز زنده ای و از پیش من نرفته ای. آخر مگر این دنیا چقدر به تو سخت گرفت که گذاشتی و رفتی و ذره ای به منی که بدون تو نمی توانم زندگی بگذرانم فکر نکردی. ما که همه مسائل مان را با هم حل میکردیم، سختی های پیش رویت را به من تحمیل میکردیف با جان و دل می پذیرفتم، اما اکنون رفتی و فقط درد نبودنت است که مرا حال آزار می دهد.

رفیق جان، در رفاقت برایم کم نگذاشتی، از خودت بی نهایت مایه گذاشتی و حتی بعضی مواقع از منافع خودت گذشتی تا من به منافعم برسم و من بتوانم به درجات بالای زندگی دست پیدا کنم. تا همیشه خاطره های خوبی که با تو ساختم را در ذهن نگه خواهم داشت و تو را هم در قلبم تا همیشه حفظ خواهم کرد. خیلی زود از پیشم رفتی و مرا با اقیانوسی از غم تنها گذاشتی اما اشکالی ندارد، شاید آنجا آرامش را یافته بودی که رفتی. دوستت دارم و تا همیشه این عشق و علاقه در تمام وجود من خواهد جوشید.

رفیق، غم از دست دادنت یک طرف، غم تنهایی خودم هم یک طرف. مگر کسی می تواند جای تو را برای من بگیرد؟ مگر کسی می تواند جای تو را برای من پر کند؟ من اکنون تنهای تنها شده ام و هیچ کس نیست که بخواهد دست مرا بگیرد و از این حال و روز خارجم کند. من اکنون بهترین رفیقم را از دست داده ام و در دریایی از غم در حال غرق شدنم و حتی اگر خدا هم بخواهد دستم را بگیرد نمی تواند چرا که او هم نمی تواند جای رفیقم را برایم پر کند.

رفیق جان، کاش از پیشم نمی رفتی، تو برای رفتن خیلی جوان بودی، کاش من به جای تو می رفتم، درست است که من و تو هم سن و سالی هستیم اما تو کلی امید و آرزو داشتی که باید به همه آنها جامه عمل می گوشاندی. چه بگویم از غم دلم که برای توست؟ این غم بیشتر برای آن است که تو و تمام آرزوهایت به خاک سپرده شدید و نتوانستی جوانی ات را جوانی و حتی زندگی ات را هم زندگی کنی.

رفیق گاهی میشود نفس، میشود قلب آدم. خدایا تو بگو بدون قلب چگونه میتوان زندگی کرد؟

یک دوست خوب مانند یک شبدر چهار برگ است

در دریایی از چهره های متفاوت،

گاهی وقت ها دلتنگی اونقدر عمیق میشه که

اجازه ندید این اتفاق بیوفته..

دلتنگے درد عجیبیست،

آرام

کپشن در مورد دوست خوب

که جستجو کردن آن

دوست آن دانم

در پریشان حالی

بامت بلند باد؛ که دلتنگیت مرا

پشت دریا شهریست

هر کجا هست، به هر فکر، به هر کار

دمی با دوست به سر بردن

خوشا آنکس که در دنیا

دلتنگی

با هیچ لغت نامه ای

هی رفیق

دنیای من ابری تر از آن است که فکرش را میکنی

نوشتم درد دلهایم، همه خواندند اما حیف

نوشتم درد دلهایم، همه گفتند شاعر شد

نگاه کن دوست من! ببین همه برایت یک دست مشکی پوشیده اند. این همه رنگ! چرا مشکی؟ ببین حتی در و دیوار هم رخت عزا بر تن کرده. نگاه کن همه دارند غصه نبودنت را میخورند؛ تو که میگفتی کسی نگاهت نمیکند. بلند شو و ببین چقدر همه دنبالت میگردند. تو که اینقدر ناگهانی رفتی، چرا حواست به من نبود؟ چرا با من خداحافظی نکردی. تو که اهل سلام بودی، تو که اهل خداحافظی نبودی! الان کجایی با معرفت ترین دوست من؟

بی تو زندگی ام را چه کنم؟

بی تو درد سکوت را چه کنم؟

میخواهم برایت نامه ای بنویسم. نامه ای که میدانم میخوانی و من هرگز نمیبینم. نامه ای که میدانم میخوانی و هرگز پاسخی از آن دریافت نخواهم کرد. اشکالی ندارد. من میگویم و تو بشنو.

از دردهای کوچک است که آدم می نالد. ضربه که سهمگین باشد، تیر که مستقیم قلبت را نشانه برود، لال میشوی. آنقدر مبهوت میشوی که نمیدانی باید چه کنی. هنوز هم نمیدانم باید چه کنم. این ضربه ای که خوردم از کجا بود؟ خودمانیم رفیق، فکر یک روز نبودنت را هم نمیکردم، خوب غافلگیرم کردی! هنوز یادم هست قبلا وقتی قرار بود ببینمت، همیشه زودتر از من میرسیدی، همیشه گوشه ای پنهان میشدی و تا میرسیدم جلویم میپریدی و انگار عادت شده بود برایم که باید از این حرکت تو جا بخورم. بگذار ببینم…. نکند این بار هم گوشه ای پنهان شده ای؟ نکند این بار منتظر مانده ای من پیدایت کنم؟ نکند من دیر کرده باشم؟ کاش همین الان باز هم از گوشه پنهانی ات ناگهان بیرون بیایی، قول میدهم بیشتر از همیشه بترسم.

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *