نگرانی یکی از احساسات انسانی است که به طور طبیعی در پاسخ به موقعیت های مختلف زندگی به وجود می آید. این احساس می تواند ناشی از عوامل گوناگونی باشد. از جمله فشارهای اجتماعی، اقتصادی، یا حتی نگرانی درباره آینده. در واقع این احساس می تواند به ما کمک کند تا نسبت به خطرات و چالش ها آگاه باشیم و اقداماتی را برای مقابله با آن ها انجام دهیم. اما اگر مقدار آن به حدی برسد که زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار دهد، ممکن است به یک مشکل جدی تبدیل شود.
آرزوهاتو بزرگ
با تارهای شادی و نت های بی خیالی
آنقدر بی وقفه خوش باش که
روی تمام گرفتاری ها و نگرانی ها را کم کنی
حال خوب را هنرمندانه بنواز
رفیق
این روزا هم میگذره
قَلبت رو با نگرانیها پُر نَکُن
چایت را بنوش ، نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها…
من بیشتر زمان خود را صرف نگرانی
در مورد چیزهایی کرده ام که هیچگاه اتفاق نیفتاده اند….
دست از پیش بینی مشکلات
یا نگرانی در مورد آنچه که ممکن است هرگز رخ ندهد، بردارید.
از نور آفتاب لذت ببرید!
معیار داشتن یک رابطهی عاطفی خوب، این است که
آزادانه و بدون ترس از اینکه ناراحت شود، قضاوت، و یا ترکت کند، گفتگو کنی …
نگرانی خیلی احمقانه س
به جای نگرانی در مورد چیزهایی که نمی توانید کنترل کنید،
انرژی خود را به چیزهایی که می توانید خلق کنید تغییر دهید.
یه نصیحت برای تمام عمرتون:
اگه قابل حله نیازی به نگرانی نیست.
اگه قابل حل نیست، نگرانی فایده ای نداره
در مورد آنچه مردم
چون آن هااغلب این کار را نمی کنند….
بیشتر از این که نگران اسم و رسمت باشی،
کاش نصف اونقدری که نگران تناسب قد و وزنمون هستیم
آشوبم
نگرانم
هنگامه ای ست
برای راه های نرفته
که باید می رفتم
افسوس……
نگرانم!
پاییز دارد
به نارنج ها می رسد
اگر نیایی، تمامِ باغ
دِق می کند…
معیار داشتن یک رابطهی عاطفی خوب، این است که
چقدر میتوانی با طرف مقابلت در مورد احساسها، نگرانیها و خواستههایت
آزادانه و بدون ترس از اینکه ناراحت شود، قضاوت، و یا ترکت کند، گفتگو کنی …
پاییز تمام شهر را محکم در اغوش گرفته….
چقدر میلرزد….
میبارد….
چقدر بی تاب است….
نمیداند افتابی باشد و بخندد
یا سرد باشد و ببارد…
نگران فردایی است که زمستان بیایدو شهر را از او بگیرد….
و تنها یک چیز پاییز را نابود میکند؛اینکه…
رسیدن زمستان حتمی است……
.شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را،
نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار
دلت…
در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب
باشد؛
زمین می خوری…
زخم بر می داری…
و درد می کشی…
نه از بی مهری کسی دلگیر شو …
نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…
با وجود من چرا غمگین و نگرانی؟!
به باریکترین رشته ی ممکن رسید
چهار چیز که مانع شاد بودنه:
نگرانی در مورد آینده
سلام صبح بخیر
دست یافتنی
برخاستی و رفتی و در پشت سر تو
انگار نه انگار … نگاهی نگران ست…
نگرانم جانا
این روزها پاییز را
چگونه نفس می کشی ؟!
وقتی از هزاران عابری که
از کنارت می گذرند
یکی من نیستم
گفته بودی :
نفست
به نفس های من بند است !!!…
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را،
نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار
دلت…
در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب
باشد؛
زمین می خوری…
زخم بر می داری…
و درد می کشی…
نه از بی مهری کسی دلگیر شو …
نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…
به خاطر آنچه که از تو گرفته شده،
دلسرد مباش
به آینده لبخند بزن…
هیج کس تو نخواهد شد
آرامش سهم توست
یاد بگیریم آدمای به موقعی باشیم!
آدمایی که سر وقت
شادی، محبت، قدردانی، گله و شکایت، ترس، ناکامی، نگرانی، خشم و دلخوریشون رو بروز میدن.
همین احساسات و حرفای سرکوب شده، میشن عقده و آدمی که عقدههاشو حمل میکنه
نمیتونه زیبا زندگی کنه…
حرف بزنید. از ناراحتیاتون، انتظاراتتون، نگرانی هاتون، خصوصیاتتون، علایقتون، توقع هاتون. کسی توانایی خوندن ذهن شمارو نداره.
