فقر واژه ای است که بار معنایی سنگینی دارد و در دل خود داستان های ناگفته ای از درد، رنج و امید را نهفته است. در جوامع مختلف فقر نه تنها به کمبود منابع مالی و مادی اشاره دارد بلکه به فقدان فرصت ها، آموزش و دسترسی به خدمات بهداشتی نیز مرتبط است.
خط فقر دقیقا همین جاست. فاصله ای هم با ما ندارد. درست زیر پای ماست
به فاصله یک امضای ناقابل!
فقر مانند برده داری طبیعی نیست
ساخته دست بشر است
و با عملکرد انسان ها می توان بر آن غلبه
و آن را ریشه کن کرد
امتحان کن فقر را روزی دو تو
تا به فقر اندر غنا بینی دوتو
صبر کن با فقر و بگذار این ملال
زانک در فقرست عز ذوالجلال
سرکه مفروش و هزاران جان ببین
از قناعت غرق بحر انگبین
صد هزاران جان تلخیکش نگر
همچو گل آغشته اندر گلشکر
ای دریغا مر ترا گنجا بدی
تا ز جانم شرح دل پیدا شدی…
اغلب، فقرا برای همدردی
و دستگیری از دیگران آمادگی بیشتری دارند
ما هیچی نداریم
ولی اگه یه تکه نون هم داشته باشیم
با اونی میخوریم که باهامون گشنگی کشیده
در خیابان مرد جوان بسیار فقیری را دیدم که عاشق بود
کلاهش قدیمی بود
کت او کهنه بود
آرنج ربای او پاره بود
کفش هایش سوراخ بود
و ستارگان در قلبش می درخشیدند
از فقر نشان نگر که در عود آمد
بر تن هنرش سیاهی دود آمد
بگداختنش نگر چه مقصود آمد
بودش همه از برای نابود آمد
از پسرک فقیر پرسیدند :
دروغ هایم زمانی شروع شد که :
حدیث فقر را محرم نباشد
وگر باشد مگر زآدم نباشد
طبایع را نباشد آنچنان خوی
که هرگز رخش چون رستم نباشد
سخن میرفت دوش از لوح محفوظ
نگه کردم چو جام جم نباشد
تو کز محنت دیگران بی غمی
بعضی از آدمها بالای خط فقر هستند
گاهی فکر می کنیم که فقر
فقط گرسنگی، برهنگی و بی خانمانی است
در حالی که فقر ناخواسته بودن
مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفتن
بزرگترین فقر است
فقر فقط فقدان پول نیست
به معنای نداشتن توانایی به کارگیری تمام پتانسیل های انسانی
به عنوان یک انسان است
فقر سرنوشت نیست
یک شرط است
بدبختی نیست
نوعی بی عدالتی است
نداری نه به آدم قوت و قدرت می دهد، نه درس استقامت
نداری فقط به آدم یاد می دهد که چطور با فقر زندگی کند
فقر، چیزی را نداشتن است
ولی آن چیز پول نیست
طلا و غذا نیست
فقر و گرسنگی نیست
فقر همان گرد و خاکی است
که بر کتاب های فروش نرفته کتابفروشی می نشیند
فقر پوست موزی است
که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود
فقر شب را بی غذا سرکردن نیست
فقر روز را بی اندیشه به سر بردن است
تا زمانی که فقر
بی عدالتی
و نابرابری فاحش در جهان ما ادامه دارد
هیچ یک از ما واقعا نمی توانیم آرام بگیریم
بعد ازین وادی فقرست و فنا
عین وادی فراموشی بود
ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست
این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست
زنی با فقر میسازد
زنی با حسرت و حیرت
میخواهم بگویم ……
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ……
آن یکی دانم ز بیخویشی خویش
گفتش ابرهیم ادهم ای پسر
