گیـتار…خاطره ها می سازد …دست من با تار نازک او حرف هایی دلربا می بافد…خستگی در میشود باساز او … غصه ها میسازد آواز او … عشق من این آهنگ از بهر کیست …گیـتار ، یادتو را در ذهن من می سازد
درکناری از منزل ی ما اتاقسیت سرد و آبی!
زنی جذاب روی و خندان، یار من بود او دورانی!
کنار طاقچه یه ضبط صوت با چند تا نواره
جاز و کلاسیک، واترز و بیتلز، غربی و شرقی
اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم.
درود ای بی وفا ای بی مروت
درود کردم نگی تو بی وفایی
کنار طاقچه یه ضبط صوت با چند تا نواره
جاز و کلاسیک، واترز و بیتلز، غربی و شرقی
گیتار در دست و آواز بر لب میخوانم آنگونه که دلم ندا میدهد به شوق دیدار یار نواهای دلم را میزنم و همچنان سرشار از عشق
از نظر فنی، من یک نوازنده گیتار نیستم، تمام چیزی که من مینوازم حقیقت و احساس است.
نواختن گیتار سفری است که هرگز تمام نمیشود.
من فقط به جایی میروم که گیتار مرا میبرد.
مهم نیست که یک گیتاریست چهقدر مشهور است… همیشه جایی برای رفتن وجود دارد… شما هرگز همه چیز را با گیتار یاد نمیگیرید…
اگر ما اسلحه را با گیتار جایگزین کنیم، آنگاه جهان یک کنسرت خواهد بود.
هر بار که گیتار خود را برای نواختن برمیدارید، طوری بنوازید که انگار آخرین بار است.
گاهی اوقات بهترین کار با گیتار، نگاه کردن به آن است.
گیتار یک ارکستر کوچک است… هر سیم رنگ متفاوتی دارد، صدایی متفاوت.
من می خواستم گیتارم را به احساسات انسانی متصل کنم.
زمانی که گیتارم را سوزاندم مثل یک قربانی بود. شما چیزهایی را که دوست دارید قربانی میکنید. من عاشق گیتارم هستم.
من معتقدم هر نوازنده گیتار ذاتاً چیزی منحصر به فرد در نواختن خود دارد.
من میتوانم با گیتار خیلی بهتر از دهانم ارتباط برقرار کنم.
گیتار من یک «چیز» نیست؛ بلکه امتداد من است، همان چیزی است که من هستم.
به من یگ گیتار بدهید، یک پیانو بدهید، حتی یک جارو و چند سیم بدهید، هیچجایی حوصلهام سر نخواهد رفت!
من شروع به نواختن گیتار کردم زیرا جیمی هندریکس قهرمانم بود، بنابراین ریشههای من واقعا بر اساس جیمی هندریکس و سبک نوازندگی او بود.
اگر واقعاً عاشق گیتار باشید، در هر ساعت بیداری، آن را لمس خواهید کرد.
من فقط زمانی خودم هستم که یک گیتار در دست دارم.
عشق و گیتار یه رابطه ی مستقیمی با هم دارن.
هر دو میتونن ذهن آدم رو آروم کنن و هر دو میتونن همدم تنهایی های آدم باشن.
چه شبى ست امشب! من و گیتار.. و تنهایى ، که همین نزدیکى هاست.
حس مى کنم گیتار هم ، دل دارد دیگر الفباى خودش را فراموش کرده این شب ها ، فقط با الفباى دل من آشناست
دلم بین نت های گیتاری کـه برایش می نواختی گیر افتاد…
صدای گیتار
و یه صدای گرفته
شنیدن صدای ساز گیتارم لیاقت میخواد و هر کسی لیاقت این رو نداره که صدای اون رو بشنوه.
متهم به اینکه به گیتار توهین میکنن. آخه هر کسی لایق این نیست که ساز گیتار رو گوش کنه!
زندگی بدون گیتار برای من معنی نداره
یعنی هرروز باید بزنم
گیتار شنبه را برمی دارم،
با شعر دلنشین شروعی دوباره، خواهم خواند…
عشق برای من توی گیتار زدن نهفته شده.
انگار معشوق در کنار من نشسته و داره با کلمه هاش ذهن من رو آروم میکنه
زندگی بدون گیتار برای من معنی نداره
یعنی هر روز باید بزنم
نمیدونم کاش یکی دستمو میگرف میبرد اون سر دنیا
شبا برام گیتار میزد من براش کتاب میخوندم
گیتار زدن شده زندگی من.
ما گیتاری ها زندگی زیاد پیچیده ای نداریم، زندگی خیلی مبهمی نداریم؛
ای جانان من،،
نوازش موهایت..
گیتارم رو بر میدارم و غرق در تنهایی هام میشم.
همه از پشت خنجر زدن هاش رو. فقط عاشق تنهاییم و گیتارم میشم.
