متن بلند زیبا با مجموعه ای از متن های ادبی احساسی

بودن، خدا بودن است. ما از این حقیقت در حجابیم.

در این بخش گزیده متن بلند زیبا با موضوعات مربوط به زندگی (خوشبختی، احساسات، عشق، تلاش و ..) را با جملات طولانی ادبی ارائه کرده ایم.

خوشبختی دیگران،
از خوشبختی ما کم نمیکند
و ثروت آنان رزق ما را کم نمیکند
و صحت آنان هرگز
نمی گیرد سلامتی ما را…
پس آرزو کنیم برای دیگران آنچه را که،
آرزو میکنیم برای خودمان 💕🌸

At a time I thought nothing was worth living for, you came my way.
Even when the thought of nothing was worth fighting for, you walked into my world.
Just after I thought nothing was worth caring for, you crossed my path.
And during the time I thought of giving up that true love was only a mirage,
you came my way and prove me wrong. Thanks for being real. I love you more than love itself.
در برهه ای فکر می کردم هیچ چیز برایم ارزش زندگی ندارد، تا زمانی که تو سر راهم قرار گرفتی.
حتی وقتی فکر می کردم هیچ چیز ارزش جنگیدن را ندارد، به دنیای من قدم گذاشتی.
درست بعد از اینکه فکر می کردم هیچ چیز ارزش دلسوزی ندارد، از مسیر زندگی من عبور کردی.
و در طول مدتی که فکر می کردم عشق واقعی فقط یک سراب است،
تو سر راه هم سبز شدی و ثابت کردی اشتباه می کنم.
ممنون از واقعی بودنت. من تو را بیشتر از خود عشق دوست دارم.

زمانی که تو باشی ؛ زندگی برایم قشنگ است ؛ عاشقی برایم با معناست !
زمانی که تو باشی ؛ قلبم بی آرزوست ، ای یگانه آرزوی من در لحظات تنهایی !
وقتی تو عزیز دلم باشی ؛ همدمم باشی ؛ سر پناهم باشی ؛
طلوع آفتاب برایم شروع یک روز پر خاطره دیگر با تو است !
تو هستی ، برای من هستی ، تا آخرش همه هستی ام هستی !!!
حالا من هستم و یک عشق پاک در قلبم !
وقتی تو باشی ؛ عشق در وجودم همیشه زنده است، قلبم فقط برای تو می تپد
و می گذرد لحظه ها به یاد تو و می ماند برای همیشه یک عشق جاودانه در قلب هایمان !
زمانی که تو گل من باشی ؛ باغچه خشک قلبم بهاری می شود ، این دل از عطر و بوی تو پر از محبت و صفا می شود !
چشمهایم همیشه در انتظار دیدن چهره ماهت می شود !
زمانی که تو باشی ؛ من نیز هستم، چون تو درون قلبم هستی !
پس با من باش ای عشق جاودانه ام؛ بیا تا با هم بخوانیم ترانه عاشقانه ام را که برای تو سروده ام !
ای تو که بی تو بودن برایم خواب همیشگی است !

آیا از خودت پرسیدی عاقبت این قلب عاشق چه می شود؟؟؟
آیا از خودت سوال کردی به کدامین جرم مرا رها کردی؟؟؟
کاش لحظه رفتن اندکی صبر می کردی و به گذشته می اندیشیدی
به گذشته ای نچندان دور به روز اول آشنایی
به قسم هایی که برای هم خوردیم و به قول هایی که به هم دادیم…
تو رفتی!!!
کاش زمان رفتن تمام مهر و محبتی را که این دل ساده نسبت به تو پیدا کرده بود با خود می بردی…
کاش می دانستم صدای چه چه گنجشک ها روزی به پایان میرسد و من تنها می مانم…
تو رفتی!!!
آری تو رفتی و مرا در یخبندان بی کسی ها تنها گذاشتی!

زندگی
چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می کنم:
چوب دارچینی، هِلی، نباتی، شده چند پَر بهار نارنج،
چیزی که آن مزه و بو را تبدیل به عطر ِخوش و طعم ِخوب کند.”
زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای
باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی،
یک چیزی که امید بدهد به دلت،
انگیزه شود،
بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات،
بعد ماشین تخت گاز می رود تا آنجایی که باید… .

عشق چه بی صدا در می‌زند و بی باز شدن در داخل می‌شود
بی پایان ترین عشق من
عزیزم
سال‌هاست جاده را برای آمدنت پر از عطر یاس کرده‌ام
می‌دانستم می‌آیی و من منتظر آمدنت بودم
با فرشی از گل های زیبا و قلبی پر از شوق
آمدی و چه خوش بود آمدنت
و چه بی‌رنگ شد انتظار در نگاه زیبای تو
و من
پر از بهانه‌ با تو بودن شدم
کاش می‌شد بهانه‌ها را جوابی شایسته داد
کاش نگاه دل فریب تو ماندگار و همیشگی بود
و من
سال‌ها از تپش قلبم برای تو قدرتمند می‌شدم
با این همه قدر دان تک تک لحظه‌های با تو بودنم
حتی اگر شایستگی ماندن در کنارت را نداشته باشم
به خود می‌بالم که با تو بودن را هر چند اندک تجربه می‌کنم
و سال‌ها خاطرم از حضور روشن تو پر نور خواهد بود
و همچنان راه از عطر حضور تو تا بی‌انتها معطر
لحظه‌های با تو بودن زیبا و فراموش ناشدنی است
و من می‌خواهم تا باز زیباترین لحظه‌ها را با تو تجربه کنم
بی‌انتها‌ترین عشق من دوستت دارم

قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود
و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد
حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از آرامش
تا مرا یاری دهد در میان این همه شور
تا کنار تو بودن را تاب آورم
شروع شورش شور و شادیم دوستت دارم

من این شب بیداری را دوست دارم
من این آشفتگی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
روزها گذشت و دلم عاشق شد، زمانی که بیشتر گذشت، دلم مجنونت شد
من این جنون را دوست دارم
از دلم چه بگویم، از این روزها چه بگویم، هر چه بگویم،
این تکرار لحظات با تو بودن را دوست دارم
بی‌تابم، با دوری ‌ات ساختم، در انتظار آمدنت هستم،
من این انتظار‌ و بی تابی‌ ها را دوست دارم
برای اینکه تو را دارم، برای اینکه به عشق تو بی‌تابم،
به عشق تو اینجا همانند یک پرنده‌ گرفتارم
به عشق تو در مقابل غروب آفتاب نشسته‌ام،
این غروب را با همه ناخوشی هایش دوست دارم
من این بی رحم هایت را دوست دارم، هر چه با دلم سرد باشی،
من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی مهری هایت را دوست دارم، هر چه آزارم دهی،
من آزار و اذیت هایت را دوست دارم
هر چقدر می خواهی با دلم بازی کنی،
من این بازی کردنت را دوست دارم
بی تفاوت بودنت را دوست دارم، اینکه به دیدارم نمی‌آیی هم بماند،
مغرور بودنت را نیز دوست دارم
تو یک طرف باشی و تمام غصه های جهان هم همان طرف،
من تو را با تمام غصه هایت دوست دارم
هر چه بگویی دوست دارم، هر چه باشی دوست دارم، من تو را دوستت دارم

عشق را در این دنیای خاکی جستجو می کردم
که ناگاه تو را در گوشه ای از قلبم خود یافتم
ساکت و در آرامش …
تو همان آرامشی هستی که طوفان های ذهن و قلبم را محو می کنی
در گرما نسیم خنکی بر روحم و در سرما گرمای ملایمی بر قلبم
تو زیباترین عشقی عزیزم!

حـــــــرف بـــــزن…
صدایت را دوست دارم
بگو…
فقط بگو
چــه فـــرق دارد
از مـــن ،
از تـــو
از بــــاران
در آغــوشــم بــگــیــر
و در گــوشــم
از مـــانـــدن بــگـــو
از دوستت دارم هایی بگو
که از شنیدنش دلم بریزد !!
گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــیــرد
از دلبری چشمهایت بگو
که چگونه دلم را هوایی کرده
از هــرچــه خــودت می خواهی بگو
حـــرف بـــزن
عاشقانه صدایت را دوست دارم

خدا هستی ست…
تنها خدا وجود دارد و بس

بودن، خدا بودن است. ما از این حقیقت در حجابیم.

شبیه رویاهای روشن بودی و دیر زمانی ست امید با تو بودن دارم .. هر چند اندک… و این امید است که قلب زندگی مرا به تپش می اندازد، تمام ناامیدی ها، اندوه گینی و بی طاقتی را پنهان می کنم تا روزی تو از پس تمام این ها ظهور کنی

عزیزترینم، ضرورت زندگی ام، تو مثل هوایی هستی که برای نفس کشیدن به آن احتیاج دارم. تاب لحظه های بی تو بودن را ندارم، دلتنگی ات جهان را برایم تیره و تار می کند و نبودنت دنیا را برایم تبدیل به زندانی با دیوارهای بلند می کند که راه فراری از آن نیست

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمی‌سوزد عشقمان،‌ ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام می‌گذرد، عشق ما نیز آرام می‌گذرد
و تویی سرچشمه زلال این دل، ساعت عشق‌ ما تمام لحظه‌های زندگی است
ثانیه‌هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست‌

هم نفس، ای که با تو یک نفس عاشقم
هم زبان، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه‌ام را می‌گویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت
که در این سکوت می‌توان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق می‌خوانم چشمانت را
و چه عاشقانه گرفته‌ایم دست‌های یکدیگر را
گفتی دستهایم گرم است
گفتم عزیزم این چشم‌های تو است که مرا به آتش کشیده است
همه‌ دنیا فریاد عشق ما را شنیده است
هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است
چقدر قلبت زیباست …
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من
چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم
در کنار تو،
تویی که برایم از همه چیز بالاتری
و از همه کس عزیزتر

عشق چه بی صدا در می‌زند و بی باز شدن در وارد می‌شود
بی انتها‌ترین عشق من
نازنینم
سال‌هاست راه را برای آمدنت پر از عطر یاس کرده‌ام
می‌دانستم می‌آیی و من چشم به راه آمدنت بودم
با فرشی از مخمل گل‌ها و قلبی سرشار از شوق
آمدی و چه خوش بود آمدنت
و چه بی‌رنگ شد انتظار در نگاه زیبای تو
و من
سرشار از بهانه‌ با تو بودن شدم
کاش می‌شد بهانه‌ها را پاسخی شایسته داد
کاش نگاه دل فریب تو ماندگار و همیشگی بود
و من
سال‌ها از تپش قبلم برای تو پر توان می‌شدم
با این همه قدر دان تک تک لحظه‌های با تو بودنم
حتی اگر شایستگی ماندن در کنارت را نداشته باشم
به خود می‌بالم که با تو بودن را هر چند اندک تجربه می‌کنم
و سال‌ها خاطرم از حضور روشن تو پر نور خواهد بود
و همچنان جاده از عطر حضور تو تا بی‌انتها معطر
لحظه‌های با تو بودن زیبا و فراموش ناشدنی است
و من می‌خواهم تا باز زیباترین لحظه‌ها را با تو تجربه کنم
بی‌انتها‌ترین عشق من دوستت دارم

قلبم را به تو دادم که عشق منی، با تو آمدم، آمدم تا جایی که تو می‌خواهی
با تو می‌آیم، می‌آیم به هر جا که بروی، با تو می‌روم، می‌روم هر جا که بروی …
نیست جایی که بی تو باشم، نیست هوایی که بی تو نفس کشیده باشم
نیست یادی در قلبم جز یاد تو، نیست مهری در وجودم جز مهر تو
نیست جایی بی عطر نفس‌های تو، نیست راهی بی یاد نگاه تو
همه جا خاطره، همه جا عشق، همه جا عطر حضور تو
چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تواند

من این شب زنده‌داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد، بیشتر گذشت و دلم دیوانه‌ات شد
من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم، چه بگویم از این روزها، هر چه بگویم، این تکرار لحظه‌های با تو بودن را دوست دارم
بی‌قرارم، ساختم با دوری‌ات، نشستم به انتظار آمدنت، من این انتظار‌ها و بی‌قراری‌ها را دوست دارم
چون تو را دارم، چون به عشق تو بی‌قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده‌ گرفتارم
به عشق تو نشسته‌ام در برابر غروب، این غروب را با تمام تلخی‌هایش دوست دارممن این نامهربانی‌هایت را دوست دارم، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی‌هایت را دوست دارم، هر چه عذابم دهی، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه‌های دلت کردی، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت، مرا نرجان از شکستنت، بهانه هم بگیری برایم، بهانه‌هایت را دوست دارم
من این اشک‌هایی که می‌ریزد از چشمانم را دوست دارم، آن نگاه‌های سردت را دوست دارم
بی خیالی‌هایت را دوست دارم، اینکه نمی‌آیی به دیدارم هم بماند، غرورت را نیز دوست دارم
تو یک سو باشی و تمام غم‌های دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم
هر چه بگویی دوست دارم، هر چه باشی دوست دارم، من تو را دوستت دارم
من این شب زنده‌داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطاست و من گناهکار، من گناه کردن را با تو دوست دارم …

هیچ اندیشه‌ ای زشت نیست ؛
اندیشه‌ ای که اجبار شود زشت می‌ شود
هیچ فردی زشت نیست ؛
فردی که زیبا نیندیشد زشت می‌ شود
انسان‌ ها همه با محبت‌ اند ؛
انسانی که اراده‌ اش را تحمیل می‌ کند ، ظالم است
انسان‌ ها همه عاشقند ؛
انسانی که نیاموخته عشق بورزد ، بی‌تفاوت است
انسان‌ ها همه شادند ؛
انسانی که نیاموخته شادی را لمس کند ، افسرده و غمگین است
“” از امروز زیبا ببینیم “”

“به روز رسانی ”
را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند …
گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!
طرز فکرش را ارتقا بدهد…
حال و هوایش را تازه کند …
مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه ندارد
رها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند
افسوس ها را …
غصه ها را …
نگرانی ها را …
و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اند
گاهی باید
یک گوشه ی دنج نشست ؛
زندگی را نو کرد
و یک “من” تازه ساخت
با باورهایی جدید
و افکاری رو به رشد …
باور کن
لازم است هر از گاهی خودمان را هم “به روز رسانی” کنیم …!

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *